با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٣ - ٣٧ - عبدالله بن عمير كلبى
ابو مخنف گويد: چون ياران حسين ديدند كه تلفات آنها زياد شد و توان دفاع از خود و حسين را ندارند، در كشته شدن در حضور حضرت از يكديگر پيشى گرفتند. عبداللَّه و عبدالرحمن، پسران عروه غفارى آمدند و گفتند: درود بر تو اى ابا عبداللَّه؛ دشمن ما را احاطه كرده است و ما دوست داريم كه در حضور شما بجنگيم، دشمن را از تو بازداريم و دفاع كنيم. فرمود: آفرين بر شما دو تن. به من نزديك شويد. آنان به حضرت نزديك شدند و در نزديكى وى مىجنگيدند. يكىشان رجز مىخواند و آن ديگرى تكميل مىكرد؛ و مىگفتند: قبيله بنى غفار از تيره خندف و بنى نزار، به خوبى دانستهاند،
كه ما، گروه كافران را با تيغ تيز و شمشير بران سركوب مىكنيم!
اى مردم از نسل پاكان با شمشيرهاى «مُشرفى» و نيزههاى تيز دفاع كنيد.
آن دو پيوسته جنگيدند تابه شهادت رسيدند.
سروى گويد: عبداللَّه در حمله نخست و عبدالرحمن در مبارزه كشته شد. ديگرى گفته است: تحقيقات نشان مىدهد كه هر دو در مبارزه كشته شدند. [١]
در زيارت ناحيه مقدسه برآن دو چنين درود فرستاده شده است: «سلام بر عبداللَّه و عبدالرحمن، پسران عروة بن حرّاق غفارى». [٢]
٣٧- عبداللَّه بن عمير كلبى
سماوى گويد: وى عبداللَّه بن عمير بن عباس بن عبد قيس بن عُليم بن جناب كلبى عُليمى، (و كنيهاش) ابو وهب است.
عبداللَّه بن عمير قهرمانى دلير و بزرگوار بود. او در كوفه و نزديك چاه جعد از همدان سكونت گزيد و در آنجا همراه همسرش امّ وهب، دختر غلامى از بنى النمر بن قاسط منزل كرد.
ابو مخنف گويد: او مردم را ديد كه در نخيله آماده رفتن به سوى امام حسين (ع) مىشوند.
چون از آنها پرسيدند، گفتند: به جنگ حسين، پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) مىروند.
[١] ابصارالعين، ص ١٧٥- ١٧٦.
[٢] بحارالانوار، ج ١٠١، ص ٢٧٣.