با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٨ - چند نكته
٤- آقاى مقرّم بر اين باور است كه سخن نخست ايشان، همان سخنرانى اول ايشان است؛ [١] و حادثه عبداللَّه بن حوزه تميمى، [٢] و حادثه محمد بن اشعث، [٣] اتفاقى كه براى مسروق بن وائل حضرمى افتاد، [٤] سخنرانى زهير بن قين و سخنرانى برير، همه پس از سخنرانى نخست آن حضرت انجام شد؛ و بعد سخنرانى دوم ايراد گرديد. آقاى مقرّم مىنويسد: آنگاه حسين (ع) بر اسبش سوار گشت، قرآن را گرفت و بر سر گذاشت و در برابر آن قوم ايستاد و گفت: ميان من و شما كتاب خدا و سنت جدم رسول خدا (ص) حاكم است. آنگاه از ايشان درباره خودش و شمشير پيامبر كه حمايل دارد و زره و عمامه آن حضرت پرسيد و همه سخنش را تأييد كردند. آنگاه پرسيد كه چرا اقدام به كشتن وى كردهاند؟ گفتند: براى اطاعت فرمان امير عبيداللَّه بن زياد! فرمود: «اى گروه بر گرداب غم در افتيد و به كام مرگ فرو رويد!» [٥]
٥- آقاى قرشى نيز چون ما، بر اين باور است كه امام (ع) تنها يك بار سخنرانى كرد و در مقاطع چندى ميانش فاصله افتاد. ولى او نوشته است كه خطبه زهير و سپس خطابه برير ميان دو مقطع از سخنرانى امام (ع) فاصله افكند. آقاى قرشى نيز مانند آقاى مقرم فرازى را كه خوارزمى روايت كرده يعنى «ستايش خدايى را كه دنيا را آفريد و آن را سراى نيستى و نابودى قرار داد» [٦] در مقطع اول درج كرده است؛ و آن را پس از ساكت كردن صداى گريه
[١] ر. ك: مقتل الحسين، مقرم، ص ٢٢٧- ٢٢٩. مقرم در متن سخنرانى امام (ع) اين عبارات را درج كردهاست: «بندگان خدا از خدا بترسيد و از دنيا بر حذر باشيد ...» تا پايان آنچه از كتاب زهر الاداب نقل كرده است. پس از آن، اين فراز را درج كرده است: «اى مردم، خداوند متعال جهان را آفريد و آن را سراى نيستى و نابودى قرار داد ...». اما معلوم نيست كه استناد تاريخى ايشان براى اين گفتهها چيست؟
[٢] مردى كه اسبش او را به دعاى امام (ع) زمين زد و خرد كرد و داخل آتش افروخته درون خندق افكند؛ كه داستانش را پيشتر گفتيم.
[٣] مردى كه بر اثر دعاى امام (ع) عقرب سياه او را گزيد و با عورت باز مرد؛ داستانش پيش از اين نقل شده.
[٤] او كسى بود كه به طمع جايزه در صف اول قرار گرفت تا به سر حسين (ع) دست بيابد. پس از مشاهدهرفتار خداوند با ابن حوزه گفت: از اهل اين خاندان چيزى ديدم كه هرگز با آنان نخواهم جنگيد؛ كه داستانش پيش از اين نقل شد.
[٥] ر. ك: مقتل الحسين، مقرّم، ص ٢٣٠- ٢٣٥.
[٦] ر. ك: حياة الامام الحسينبن على (ع)، ج ٢، ص ١٩٥- ١٨٤.