با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٥ - تكميل لشكر كوفه براى جنگ با امام(ع) در ششم محرم
و ميان سپاه عمرسعد، گروهى را به طور پنهانى مأمور كرد، تا اخبار او را لحظه به لحظه براى وى بياورند. [١]
تكميل لشكر كوفه براى جنگ با امام (ع) در ششم محرّم
در روايت سيد محمد بن ابى طالب آمده است: پيوسته [ابن زياد] سوى او [عمر بن سعد] لشكر مىفرستاد تا آنكه شمار نيروهاى سواره و پيادهاش به سى هزار تن رسيد. [٢]
شيخ صدوق به سندى از مفضل بن عمر، از امام صادق، از پدرش، از جدش (ع) چنين نقل مىكند: روزى حسين بن على بن ابى طالب (ع) بر امام حسن (ع) وارد شد. چون امام حسن (ع) بر او نگاه كرد گريست.
گفت: اى ابا عبداللَّه چه چيز شما را مىگرياند؟ گفت: به خاطر آنچه بر سر تو مىآورند گريه مىكنم!
حسن (ع) گفت: آنچه بر سر من مىآيد اين است كه دسيسه مىكنند و مرا با زهر مىكشند، ولى اى ابا عبداللَّه، هيچ روزى چون روز تو نيست. سى هزار نفر كه مىپندارند از امت جدّ ما، محمد (ص) هستند و به اسلام گرويدهاند، پيش مىآيند و بر كشتن و ريختن خون تو و شكستن حرمت تو و اسير گرفتن زن و فرزند تو و غارت اموال تو همدست مىشوند.
در آن هنگام، بنى اميه مستحق لعنت مىشود و از آسمان خون و خاكستر مىبارد، و همه چيز حتى حيوانات بيابان و ماهيان دريا بر تو مىگريند! [٣]
همچنين شيخ صدوق به سندى از ثابت بن ابى صغير نقل مىكند: امام زين العابدين على بن الحسين (ع)، به عبيداللَّه بن عباس بن على بن ابى طالب نگاه كرد و گريست؛ و سپس فرمود: هيچ روز بر رسول خدا (ص) سختتر از جنگ احد نبود. در آن روز عمويش حمزة بن عبدالمطلب، شيرخدا و شير رسول او، كشته شد. پس از آن روز جنگ موته بود؛ كه در آن پسر عمويش جعفر بن ابى طالب كشته شد.
[١] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٨٦- ٢٨٨.
[٢] بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٨٦.
[٣] امالى، شيخ صدوق، ص ١٠١، مجلس ٢٤، ح ٣.