با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٠ - امام(ع) و دخترش سكينه(س)
خواهد گردانيد و دشمنان شما را به انواع عذابها گرفتار خواهد ساخت؛ و در برابر اين گرفتارى، انواع نعمتها و كرامتها را به شما خواهد بخشيد. پس شكوه مكنيد و چيزى را كه از شأن شما بكاهد بر زبان مياوريد!» [١]
مرحوم مقرم مىنويسد: «اگر گفته شود كه اين سختترين وضعيتى بود كه سيدالشهدا در اين روز گرفتار آن شد، سخنى دور از حقيقت نگفتهايم. بانوان حرم پيامبر مىديدند كه ستون خيمهها، حصار حمايت و حامى عزت و جايگاه شرافتشان آهنگ سفرى بى بازگشت را دارد. آنان نمىدانستند كه پس از او در برابر شرارت دشمن به چه كسى پناه ببرند و پس از فقدان او چه كسى آنان را تسلّى بخشد از اين رو سرآسيمه همانند افراد مصيبت زده از كوچك و بزرگ دورش را گرفتند و به او چسبيدند: كودكى درخواست امنيت مىكرد و ديگرى طلب آب مىنمود!
در اين حال سرور غيرتمندان و الگوى دلسوزى و مهربانى، هنگام نگريستن به امانتهاى نبوت و آزادگان خاندان عصمت و طهارت چه حالى دارد؟ اينان كسانى بودند كه جز پرده عزت و حجاب جلال نديده بودند؟ اينك چگونه بايد در آن بيابان خشك با گريههاى حزنانگيز و نالههايى كه دل سنگ را مىشكافت و اشكهايى كه از دلهاى سوزان برمىآمد، بايد راه مىپيمودند؟ اگر مىگريختند، از ترس غارت شدن و كتك خوردن بود. آنان هيچ پشتيبانى نداشتند، مگر امامى كه خستگى او را از پاى در آورده بود!» [٢]
امام (ع) و دخترش سكينه (س)
امام حسين (ع) نگاهى به دخترش سكينه كرد كه به گفته حسن مثنى هميشه غرق در ياد خدا بود. حضرت ديد كه او دور از ديگر زنان نشسته و گريه مىكند. پس اندكى بالاى سرش ايستاد و او را دلدارى داد و به شكيبايى دعوت كرد و با زبان حال چنين مىگفت:
[١] جلاء العيون، ص ٢٠١ و به نقل از آن نفس المهموم، ص ٣٥٥.
[٢] مقتل الحسين (ع)، مقرّم، ص ٢٧٦.