با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٨ - شهادت عمر(عمرو) بن جناده انصارى خزرجى
كشته شد. مادرش كه با وى همراه بود گفت: فرزندم برو و در حضور فرزند رسول خدا (ص) بجنگ تا كشته شوى! گفت: چنين مىكنم و بيرون رفت. امام حسين (ع) فرمود: پدر اين جوان كشته شده است و ممكن است مادرش از ميدان رفتن وى راضى نباشد. جوان گفت:
اى فرزند رسول خدا (ص) خود مادرم به من امر كرده است! آنگاه بيرون رفت و اين رجز را مىخواند:
امير من حسين است و چه نيكو اميرى است،
او موجب روشنايى دل بشارت دهنده و بيم دهنده است.
والدين او على و فاطمه هستند، آيا همتايى برايش مىشناسيد؟
آنگاه جنگيد و كشته شد. سرش را بريدند و در ميان لشكر امام (ع) انداختند. مادرش سر را برداشت و خطاب به آن گفت: اى پسرم، اى نور چشمم و اى ميوه دلم، آفرين بر تو باد!
آنگاه با سر فرزندش يكى از مردان دشمن را هدف قرار داد و كشت. سپس عمود خيمه را برداشت و به دشمن حمله كرد و مىگفت:
من در ميان زنان پيرى فرتوت و ناتوانم
و در دفاع از فرزندان فاطمه با شرافت با شما مىجنگم.
او دو تن از مردان را زد و كشت. آنگاه امام حسين (ع) به او فرمان بازگشت داد و برايش دعا كرد.» [١]
[١] مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٢٥- ٢٦؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٢٧- ٢٨، به نقل از تسلية المجالس. در اين كتاب بيت زير نيز اضافه شده است:
او سيمايى دارد همانند خورشيد درخشنده و پيشانيش مانند ماه تابان است.
ابن شهر آشوب در المناقب (ج ٤، ص ١٠٤)، پس از نقل داستان شهادت جنادة بن حارث مىنويسد: «سپس پسرش به ميدان رفت و به شهادت رسيد. آنگاه جوانى بيرون آمد و مىگفت ...» و ابيات و بقيه داستان را نقل مىكند. شيخ عباس قمى در نفس المهموم (ص ٢٩٣) مىنويسد: «مىگويم: من احتمال مىدهم كه اين جوان، فرزند مسلم بن عوسجه اسدى باشد، زيرا حكايتى نزديك به همين مضمون از روضة الاحباب در مورد پسر مسلم بن عوسجه پس از نقل داستان كشته شدن پدرش نقل شده است و مثل همان روايت در روضة الشهدا نيز آمده است و اللَّه العالم». نيز شيخ عباس در حاشيه همان صفحه مىنويسد: «و احتمال دارد كه وى پسر مسعود بن حجّاج باشد و در زيارت منسوب به ناحيه مقدسه (بحار، ج ٤٥، ص ٧٢) آمده است: السلام على مسعود بن حجّاج و ابنه».