با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩ - وقايع شب عاشورا
سپس مسلم بن عوسجه اسدى برخاست و گفت: آيا ما از تو دست برداريم، در حالى كه نزد خداوند در اداى حق تو هيچ عذر و بهانهاى نداريم؟ به خدا سوگند هرگز چنين نكنم تا آنكه شمشير را در سينههاشان بشكنم! و تا آنگاه كه دسته شمشير در دستانم ثابت باشد آنان را بزنم! و از تو جدا نشوم و اگر سلاحى براى جنگيدن نداشته باشم براى دفاع از تو سنگبارانشان كنم تا آنكه همراهت بميرم!
و نيز سعد بن عبداللَّه حنفى [١] گفت: به خدا سوگند تو را رها نمىكنيم تا آنكه خداوند بداند كه در شخص تو حرمت غياب پيامبر خدا (ص) را نگه داشتهايم. به خدا سوگند اگر بدانم كه هفتاد بار كشته مىشوم سپس زنده مىشوم سپس مرا مىسوزانند و خاكسترم را به باد مىدهند، جدا نمىشوم تا پيش روى شما بميرم! چرا چنين نكنم و حال آنكه يك كشته شدن است و پس از آن كرامتى پايان ناپذير! زهير بن قين گفت: به خدا سوگند دوست داشتم كه هزار بار كشته مىشدم و زنده مىشدم تا خداوند با اين كشتن شدنها بليّه را از جان تو و جان اين جوانان خاندانت دور گرداند!
همه ياران حضرت سخنانى مانند يكديگر گفتند؛ و يك صدا گفتند: به خدا قسم ما از تو جدا نمىشويم و جان خويش را فدايتان مىكنيم. ما با سر و دست و سينه، تو را حفظ مىكنيم! و آنگاه كه كشته شديم وظيفه خويش را انجام داده و به پايان رساندهايم! [٢]
[١] در برخى منابع به جاى سعيد، سعد آمده است در حالى كه مشهور سعيد است. (ر. ك: انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٣).
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣١٧- ٣١٨، و ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٨٥؛ الارشاد، ص ٢٥٨- ٢٥٩؛ و ر. ك: امالى شيخ صدوق، ص ١٣٣، مجلس ٣٠، شماره ١؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٣٩؛ الفتوح، ج ٥، ص ١٧٠- ١٧١؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٢٥٠- ٢٥١.