با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٢ - شهادت على اكبر(ع)
گفت: برادرتان را برداريد. پس او را از ميدان نبرد بردند و درون خيمهاى كه در مقابلش مىجنگيدند، قرار دادند. [١]
آقاى مقرّم در كتاب المقتل [٢] مىنويسد: «امام حسين (ع) آمد و خود را بر روى على انداخت و صورت به صورتش گذاشت [٣] و فرمود: پس از تو خاك بر سر دنيا! چقدر اينان بر خداوند رحمان و شكستن حرمت رسول خدا جسور شدهاند؟ [٤] براى جدّ و پدرت گران است كه تو آنان را بخوانى و اجابتت نكنند و از آنان يارى بخواهى و ياريت ندهند!
آنگاه كفى از خون مباركش را گرفت و به سوى آسمان پاشيد؛ كه قطرهاى از آن بر زمين نيفتاد. در زيارت آن حضرت در اين باره آمده است:
پدر و مادرم به فدايت كه بى هيچ جرمى تو را سر بريدند و كشتند. پدر و مادرم به فدايت كه خونت به سوى حبيب خدا بالا رفت. پدر و مادرم به فدايت آن هنگامى كه
[١] مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٣٤- ٣٦؛ و ر. ك: الارشاد، ج ٢، ص ١٠٦- ١٠٧؛ تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٣٠- ٣٣١ الدرّ النظيم، ص ٥٥٥؛ الاخبار الطوال، ص ٢٥٦؛ تذكرة الخواص، ص ٢٣٠؛ اعلام الورى، ج ٢، ص ٤٦٤؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣١٠؛ مقاتل الطالبيين، ص ٨٦.
ابوالفرج اصفهانى نقل كرده است كه اشعار زير درباره على اكبر سروده شده است:
ديدگان تا كنون، در ميان افراد ثروتمند و يا تهيدست، همانند او نديده است،
گوشت خام را مىپزد تا خوردنش براى خورنده دشوار نيايد.
هنگامى كه آتش روشن مىكند، آن را با شرافتى در خور مىافروزد.
تا آنكه آتش را بيوگان بىنوا و يا محلههاى فقير و بى خانواده ببينند.
مقصود من پسر ليلى است كه مشهور و بخشنده است.
مقصودم پسر دختر با شرافت و فضيلت است.
او دنيا را بر دينش بر نمىگزيند و حق را به باطل نمىفروشد.
[٢] مقتل الحسين (ع)، مقرّم ص ٢٦٠.
[٣] نيز ر. ك: اللهوف. ادريس عماد الدين قرشى (متولد ٨٧٢) گويد: امام حسين (ع) او را گرفت و به سينهچسبانيد و على در آن حال مىگفت: «پدر جان اينك رسول خدا به من مىفرمايد: در آمدن به سوى ما بشتاب ... و همچنان بر سينه آن حضرت بود تا آن كه جان به جان آفرين تسليم كرد. وقتى امام به پيكر بى جان على نگاه كرد فرمود: پس از تو خاك بر سر دنيا!» (عيون الاخبار و فنون الآثار، ص ١٠٨- دار التراث الفاطمى- بيروت)
[٤] ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٣٠.