با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٠ - ياران امام حسين(ع)
من يارانى با وفاتر و بهتر از ياران خويش و اهل بيتى را نيكوكارتر و با احسانتر از اهل بيت خود نمىشناسم. خداوند از سوى من به شما پاداش خير دهد! [١]
اين سخن كه «من يارانى را با وفاتر و بهتر از ياران خويش و اهل بيتى را نيكوكارتر و با احسانتر از اهل بيت خود نمىشناسم»، با اطلاقى كه دارد از كسى نقل شده است كه خداوند دانش گذشته و آينده را تا برپايى رستخيز به او ارزانى داشته است. [٢] مفهوم اين سخن شريف آن است كه ياران و خاندان امام حسين (ع) چنان منزلتى بلند و مقامى والا دارند كه نه كسى از آنان پيشى جسته و نه كسى به آنان خواهد رسيد.
مؤيد آنچه در بالا گفته شد، سخنى است كه امام باقر (ع) از اميرالمؤمنين (ع) نقل كرده است. آنجا كه مىفرمايد:
على (ع) همراه مردم در حال حركت بود. چون به كربلا رسيدند، آن حضرت يك يا دو ميل از آنان پيش افتاد تا به جايى به نام مقذفان رسيد. حضرت فرمود: «در اينجا دويست پيامبر و دويست سبط كشته شدهاند كه همه شهيدند. اينجا بارانداز و قتلگاه عاشقانى شهيد است كه نه گذشتگان از آنها پيشى مىگيرند و نه آيندگان به آنها مىرسند.» [٣]
بنابراين مقام و منزلت شهيدان كربلا حتى از شهيدان بدر بالاتر است. [٤] از نشانههاى
[١] ر. ك: الارشاد، ج ٢، ص ٩١؛ تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣١٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٥٧.
[٢] كلينى در حديثى صحيح نقل كرده است كه امام باقر (ع)- در ميان گروهى از يارانش فرمود: در شگفتم ازمردمى كه ما را دوست مىدارند و امام خويش مىدانند و اظهار مىدارند كه فرمانبردارى ما همانند فرمانبردارى رسول خدا (ص) بر آنان واجب است، آنگاه دليل خويش را نقض مىكنند و با ضعف دلهاشان خويشتن را محكوم مىكنند و از حق ما مىكاهند؛ و آنان بر كسانى كه خداوند برهان شناخت حقيقى ما و تسليم بودن به فرمان ما را به آنان عطا فرموده است خرده مىگيرند: آيا بر اين باوريد كه خداوند فرمانبردارى اولياى خويش را بر بندگان واجب كرده و آنگاه اخبار آسمان و زمين را بر آنان پوشيده و مواد علم را در آنچه به قوام دينشان مربوط است از آنان دريغ داشته است!؟ (كافى، ج ١، ص ٢٦١- ٢٦٢، حديث شماره ٤).
[٣] ر. ك: بحار الانوار، ج ٤١، ص ٢٩٥، باب ١١٤، حديث شماره ١٨.
[٤] گرچه برخى روايات، شهيدان بدر را هم مرتبه شهيدان كربلا دانسته است. چنان كه طبرانى با سندى كه بهشيبان بن مخرم- كه عثمانى بود- متصل است، نقل مىكند كه وى گفت: من با على (ع) همراه بودم چون بهكربلا رسيد، فرمود: در اينجا كسانى به شهادت مىرسند، كه جز شهيدان بدر به پاى آنان نمىرسد. (المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١١، شماره ٢٨٢٦). اين روايت را دست كم به دو جهت نمىتوان تصديق كرد: اول اينكه بعيد مىنمايد كسى مانند شيبان بن مخرم با گرايشها و تمايلات عثمانى- با بار فكرى و عملى كه اين اصطلاح سياسى در آن روزگار داشت- در جنگ صفين همراه على و بر ضد معاويه شركت جسته باشد.
دوم اينكه در سند اين روايت (همان گونه كه در مأخذ آمده است)، ابو عوانه از عطاء بن سائب نقل مىكند؛ اين در حالى است كه عباس دورى «ابوالفضل عباس بن محمد بن حاتم بن واقد دورى بغدادى كه ذهبى در وصفش گويد: امام حافظ و ثقه ناقد ... يكى از مصنفان بزرگ»: (ر. ك: سير اعلام النبلاء، ج ١٢، ص ٥٢٢، شماره ١٩٩) درباره عطا گويد: عطاء بن سائب ديوانه شد هر كس در گذشته از او چيزى شنيده صحيح است و آنچه جرير و نزديكانش از او شنيدهاند از روايات صحيح عطا نيست؛ و ابو عوانه، هم در دوران سلامت و هم در دوران ديوانگى عطا از او حديث شنيده است و به روايت او استدلال نمىشود.
ابن عدى دربارهاش گويد: «عطا در آخر عمر ديوانه شد. و هر كس پس از ديوانگى از وى چيزى شنيده روايات او جاى شك دارد.»
عجلى دربارهاش گويد: «هر كس در اواخر عمرش از او چيزى شنيده، روايتش آشفته است. عطا در آخر عمر هرگاه سخنى را به او تلقين مىكردند مىپذيرفت، چرا كه كتابت نمىتوانست».
ابو حاتم گويد: «پيش از ديوانه شدن در شمار راستگويان و صالح و مستقيم بود. اما در پايان عمر حافظهاش دگرگون شد و رواياتش به هم آميختگى فراوان دارد.» (ر. ك: تهذيب الكمال، ج ٢٠، ص ٨٦، شماره ٣٩٣٤؛ سير اعلام النبلاء، ج ٦، ص ١١٠، شماره ٣٠؛ و الجرح و التعديل، ج ٦، ص ٣٣٠، شماره ١٨٣٩.)