با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٠ - حبيب بن مظاهر و جمعآورى نيرو
كه به حق عمل نمىگردد و از باطل دورى نمىشود؟ شايسته است كه مؤمن آرزوى ديدار پروردگار خويش كند. من مرگ را جز خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز زجر نمىدانم. [١]
شايان ذكر است پيش از اين- در بررسى وقايع و رويدادهاى منزلگاههاى راه مكه به كربلا- گذشت كه طبق روايت طبرى، [٢] امام (ع) اين خطبه را در منطقه ذى حسم ايراد كرده و ما نيز بر اين خطبه حواشى چندى داشتيم. [٣] همچنين در آنجا ياد آور شديم كه امام اين خطبه را يا در كربلا و يا در هر دو جا (كربلا و ذى حسم) براى يارانش بيان فرموده است.
حبيب بن مظاهر [٤] و جمعآورى نيرو
در مقتل خوارزمى آمده است: دو سپاه در ششم محرم نزد عمر سعد به هم رسيدند؛ چون حبيب بن مظاهر اسدى اين را ديد، نزد حسين (ع) آمد و گفت: اى فرزند رسول خدا! يكى از قبايل بنى اسد در نزديكى ما هستند، آيا اجازه مىدهيد كه امشب بروم و آنان را به يارى شما دعوت كنم؟ شايد كه خداوند برخى از آنچه را كه خوش نمىدارى به وسيله آنان از تو دفع كند.
امام حسين (ع) گفت: به تو اجازه دادم.
حبيب در دل شب از اردوگاه امام به طور ناشناس سوى آنان رفت. چون نزد آنها رسيد بر آنان درود فرستاد، آنان نيز بر او درود فرستادند و او را شناختند.
گفتند: اى پسر عمو چه حاجت دارى؟
[١] تاريخ ابن عساكر، ترجمه الامام الحسين، تحقيق محمودى، ص ٣١٤- ٣١٥، شماره ٢٧١، معجم الكبير، طبرانى، ج ٣، ص ١١٤، شماره ٢٨٤٢، حلية الاولياء، ابو نعيم، ج ٢، ص ٣٩، مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧، شماره ٧، مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٩٢.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٠٥، و ر. ك: لهوف، ص ٣٤.
[٣] ر. ك: وقايع منطقه ذوحسم.
[٤] زندگينامه وى در جلد دوم همين پژوهش گذشت و زندگينامه كامل وى در پايان همين فصل خواهد آمد.