با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٦ - اشاره
بلاذرى گويد: آنگاه مرد ديگرى آمد و گفت: حسين كجاست؟ فرمود: من اينجايم. گفت:
مژده باد تو را به آتشى كه هم اينك به آن در افتى! فرمود: چنين نيست و من مژده پروردگارى مهربان و شفاعتپذير را مىشنوم. تو كيستى؟ گفت: شمر بن ذى الجوشن.
حسين (ع) فرمود: اللَّه اكبر! رسول خدا (ص) فرمود: «من سگى خالدار را مىبينم كه خون خاندانم را مىليسد!». [١]
اشاره
ممكن است توجه پژوهشگران به اين مطلب جلب شود كه طبق روايت نخست بلاذرى، امام (ع) خطاب به مسلم بن عوسجه فرمود: «بر او تير ميفكن كه من دوست ندارم جنگ با آنان را آغاز كنم». پس از آنكه حرّ كار را بر آنان سخت گرفت، زهير گفت: اجازه بدهيد كه با اينان بجنگيم. چرا كه جنگ ما با آنان در اين ساعت آسانتر است از اينكه با آنهايى كه از اين پس به آنان مىپيوندند. بجنگيم». [٢] حضرت در پاسخ وى فرمود: «... ولى من دوست ندارم كه جنگ با آنان را آغاز كنم، تا آنكه آنان جنگ با مرا آغاز كنند.» [٣] آرى، پافشارى امام (ع) بر عدم آغاز جنگ، از سنتهاى دعوتگران حق در مبارزه با منحرفان از راه هدايت، براى دعوت آنان به راه راست است. پيش از آن، پدرش امير المؤمنين، على (ع)، در جنگهاى
[١] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٠١.
[٢] مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٣٤، به نقل از الفتوح، ج ٥، ص ١٤٣ با اندكى تفاوت. در الفتوحآمده است: «ولى من نمىخواهم كه آنان را با جنگ بيم دهم، مگر آنكه آنها جنگ با مرا آغاز كنند»؛ و ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٧؛ اخبار الطوال، ص ٣٥٢.
[٣] همان.