با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٠ - شخصيت عباس بن امير المومنين(ع)
حضرت ابوالفضل، در روز عاشورا، برادران پدرى و مادرىاش يعنى عبداللَّه، جعفر و عثمان را به جنگ فرستاد تا پيش از او به شهادت برسند و او در نزد خداوند اجر و پاداش ببرد.
اين بود كه به نخستين آنها گفت: تو پيش از من ميدان برو تا من تو را ببينم و در نزد خداوند اجر ببرم، چرا كه تو فرزند ندارى. [١]
حضرت عباس مردى زيبا و خوش سيما بود. او بر اسبى چاق سوار مىشد و پاهايش به زمين مىرسيد؛ و به او ماه بنىهاشم مىگفتند! روزى كه كشته شد پرچمدار حسين بن على (ع) بود. [٢]
در روز دهم هنگامى كه جنگ طرفين در گرفت، عمرو بن خالد صيداوى و غلامش سعد، مجمع بن عبداللَّه و جنادة بن حرث، با شمشير به دشمن حمله كردند. چون در ميان جمعيت رفتند، دشمن آنان را محاصره كرد و رابطهشان را با يارانشان قطع نمود. حسين (ع) برادرش عباس را نزد آنان فرستاد و او به تنهايى به دشمن حمله كرد. او شمشير در ميان مردم نهاد و آنان را از گرد يارانش پراكنده ساخت و آنها را رهانيد. ياران بر عباس سلام كردند و حضرت آنان را با خود آورد، ولى چون مجروح بودند حاضر نشدند كه به سلامت باز گردند؛ و عازم ميدان نبرد شدند در آن حال عباس از آنان دفاع مىكرد تا آنكه در يك جا كشته شدند. آن حضرت نيز بازگشت و خبر آنان را به آگاهى امام حسين (ع) رساند. [٣]
آن حضرت ملقب به سقّا [٤] و پرچمدار امام حسين (ع) بود. [٥]
امام حسين (ع) نسبت به برادرش محبت خاص و فراوان داشت، تا آنجا كه وقتى او را صدا مىزد مىفرمود: اى عباس، جانم به فدايت!
طبرى نقل مىكند كه چون عمر سعد روز پنج شنبه، نهم محرم، پس از نماز عصر با سپاهش به اردوگاه امام حسين (ع) حمله كرد، امام (ع) به برادرش ابوالفضل گفت: برادر جان،
[١] مقاتل الطالبيين، ص ٥٤.
[٢] همان، ص ٥٦.
[٣] ابصار العين، ص ٦١؛ و ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٤٠.
[٤] ر. ك: همان، ص ٦٢؛ مقاتل الطالبيين، ص ٥٥؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٤٧، ج ٢، ص ٣٤.
[٥] ر. ك: الاخبار الطوال، ص ٢٥٦؛ الارشاد، ص ٢٦٠.