با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٤ - سخنرانى امام(ع) پيش از آغاز نبرد
كه آنان را موعظه كند ولى آنان گوش ندادند؛ آنان را پند داد ولى سودمند نيفتاد. آنگاه بر شترش و به قولى بر اسبش سوار شد و از آنان خواست كه ساكت شوند؛ و ساكت شدند. [١]
سپس حضرت خداوند را حمد و ثنا گفت؛ و چنان كه شايسته است از حضرت بارى ياد كرد و بر محمد (ص)، فرشتگان، پيامبران و فرستادگان درود فرستاد و سخنى رسا گفت و آنگاه فرمود:
اى گروه! به گرداب غم درافتيد و در كام مرگ فرو رويد! آيا هنگام سرگردانى، با بى صبرى نزد ما فرياد دادخواهى برمىآوريد؛ و آنگاه كه آماده و با توان به فريادتان مىرسيم، شمشيرهايى را كه بايد براى يارى ما بكشيد، بر روى ما مىكشيد؟ آيا آتشى را كه براى دشمنانتان افروختهايم، بر سر خودمان مىريزيد؟ و به نفع دشمن با دوستان خود به جنگ آمديد؟ بدون اينكه دشمن ما و شما عدالتى را ميان ما و شما اجرا كرده باشد و يا آنكه در سايه حكومتشان به آرزويى رسيده باشيد. واى بر شما، ما هنوز شمشيرى نكشيدهايم، دلهاى ما آرام است و عزم ما بر جنگ جزم نشده است. اما شما چون مور و ملخ به سوى ما سرازير شدهايد. رويتان زشت باد، شما از بردگان امت و از حزبهاى منحرفيد. شما كتاب خدا را پشت سر افكنده و كلام خدا را تحريف كردهايد. شما سپاه گناهان و آب دهان شيطان و خاموش كننده سنتهاييد. آيا اينان را كمك مىدهيد و ما را رها مىسازيد؟ آرى به خدا سوگند، اين
[١] در مقتل الحسين خوارزمى، ج ٢، ص ٩- ٨ آمده است: «آنگاه عمر سعد يارانش را براى جنگ باحسين (ع) آماده كرد و آنان را در جاهاى خودشان مرتب ساخت و پرچمها را در جاى خودشان برافراشت. حسين نيز يارانش را در ميمنه و ميسره قرار داد. آنگاه دشمن از هر سو برگرد حسين حلقه زد. حضرت از ميان يارانش نزد مردم آمد و از آنان خواست كه ساكت شوند، ولى آنها نپذيرفتند. سپس به آنان فرمود: واى بر شما! چرا خاموش نمىشويد و به سخنم گوش نمىدهيد، در حالى كه من شما را به راه راست هدايت مىكنم. هر كس از من فرمان برد از هدايت يافتگان است و كسى كه نافرمانى من كند هلاكت مىيابد. شما همه نسبت به من نافرمانيد، به سخنم گوش نمىدهيد. و شكمهاتان از حرام پر شده است. پس خداوند بر دلهاتان مهر زد. واى بر شما آيا ساكت نمىشويد؟! آيا گوش نمىدهيد؟ ياران عمر سعد يكديگر را سرزنش كردند و گفتند: خاموش شويد و گوش دهيد آنگاه حسين (ع) گفت: اى گروه به گرداب غم درافتيد و در كام مرگ فرو رويد ...»