با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٠ - ١٩ - عمير بن عبدالله مذحجى
حور العينهاى لطيف و شادى بخش از آن كسى است كه جوياى رستگارى باشد ولى نه با گمان،
اى نفس براى رسيدن به آسايش، بدگمانى را به دور افكن و در طلب خير و جوياى رستگارى باش.!
سپس حمله كرد و پس از پيكارى سخت كشته شد». [١]
ابن شهر آشوب سروى نيز زندگينامه وى را با اندكى تفاوت در شعر آورده است. [٢]
ملاحظه مىشود كه شمارى منابع تاريخى [٣] از صحابى ديگرى غير از ايشان، يعنى حنظلة بن اسعد شبامى، ياد كردهاند كه در زيارت ناحيه مقدسه بر وى درود فرستاده شده است. [٤] همان طور كه شمارى ديگر از منابع اين شعر را به صحابى ديگرى به نام عبدالرحمن بن ارحبى نسبت دادهاند. [٥]
١٩- عمير بن عبداللَّه مذحجى
سپس خوارزمى مىنويسد: «پس از او عمير بن عبداللَّه مذحجى به ميدان رفت و اين رجز را مىخواند:
سعد و قبيله مذحج نيك مىدانند كه من شيرى ژيانم و فرياد برنمىآورم،
با شمشير خويش بر بزرگان زره پوشيده دشمن پيروز مىشوم و هماوردان را بى دست و پا در ميدان مىگذارم.
تا آنكه با زبونى و لنگى خوراك گرگان شوند؛ و هر كس او را ببيند با روش من آگاه خواهد شد.
[١] مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ١٧.
[٢] ر. ك: مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠١.
[٣] ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢٩؛ الارشاد، ج ٢، ص ١٠٥؛ اللهوف، ص ١٠٤؛ ابصار العين، ص ١٣٠- ١٣١.
[٤] ر. ك: بحار، ج ٤٥، ص ٧٣.
[٥] ر. ك: ابصار العين، ص ١٣٢.