با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٢ - حر بن يزيد رياحى و موضعگيرى جاودانه
امام حسين (ع) فرمود: آرى خداوند توبهات را مىپذيرد، فرود آى! [١]
گفت: سوار بودنم بيشتر به سود شماست تا پياده شدن. لختى سوار بر اسب مىجنگم؛ و البته فرجام كار، فرود آمدن است. امام حسين (ع) فرمود: آن گونه كه خود مىدانى رفتار كن. خدايت رحمت كند.
آنگاه جلوتر از امام حسين (ع) ايستاد [٢] و گفت: اى كوفيان مادران به عزايتان بنشينند و بگريند. آيا اين مرد صالح را دعوت كرديد و چون نزد شما آمد قصد تسليمش را داريد؟! در آغاز پنداشتيد كه در ركاب او جانبازى مىكنيد و اينك مىخواهيد او را ظالمانه بكشيد؟
او را همه سو در محاصره گرفتهايد. از هر سوى راه بر او بستهايد تا نگذاريد كه به جايى امن از سرزمينهاى پهناور خداوند برود؟! [٣] او هم اكنون چونان اسير در دست شماست، نه مالك سود خويش است و نه توان دفع زيان را از خويش دارد. آب جارى فرات را كه يهود، نصارى و مجوس از آن مىنوشند و حيوانات عراق در آن شنا مىكنند، بر روى زن و فرزند و خاندانش بستهايد. پس از محمد با خاندانش بدرفتارى كردهايد. خداوند در آن روز تشنگى بزرگ، به شما آب ننوشاند. [٤]
در اين هنگام گروهى از مردان با تير به وى حمله كردند؛ و او رفت تا در برابر حسين (ع) ايستاد. [٥]
[١] در تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٢٠ آمده است: «آرى خداوند توبه ات را مىپذيرد و از گناهت مىگذرد، نامت چيست؟ گفت: حرّ بن يزيد گفت: تو حرّى، چنان كه مادرت تو را حرّ نام نهاد. تو در دنيا و آخرت آزادى فرود آى.
[٢] در ارشاد، ج ٢، ص ١٠٠ آمده است: آنگاه نزد حسين (ع) رفت و يكى از ياران حسين (ع) چنين سرود:
چه خوب آزادهاى است آزاده بنى رياح. او در رفت و آمد تيرها نيز آزاده است. چه خوب آزادهاى آنگاه كه حسين فرياد برآورد؛ و بامدادان جانش را در راه او فدا كرد. اما طبرى اين ابيات را در داستان پيوستن حر به امام (ع) نگنجانده است. مشهور نيز اين است كه اين ابيات پس از شهادت حر گفته شده است.
[٣] در تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٢٠ آمده است: «اينك اجازه نمىدهيد كه به سرزمينهاى پهناور خدا برود واو با خاندانش در امنيت باشند؛ و همانند اسيرى به دست شما گرفتار است.»
[٤] نيز در تاريخ طبرى آمده است: «اگر همين روز و همين ساعت توبه نكنيد و دست از قصد خويش برنداريد، خداوند در روز تشنگى بزرگ شما را سيراب نگرداند. در اين هنگام يكى از پيادگان دشمن با تير به او حمله كرد.
[٥] الارشاد، ج ٢، ص ١٠١- ٩٩.