با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٧ - شهادت عمر(عمرو) بن جناده انصارى خزرجى
اما خوارزمى داستان شهادت جناده و پس از وى پسرش عمرو را اين گونه نقل كرده است: «پس از او [١] جنادة بن حرث انصارى [٢] به ميدان رفت و مىگفت:
من جناده فرزند حارث هستم، نه ضعيفم و نه بيعت خويش را مىشكنم، تا آنكه وارثم از ميان اندامهاى مانده در خاك برخيزد. آنگاه حمله كرد و آن قدر جنگيد تا كشته شد.
پس از او عمروبن جناده به ميدان آمد و اين شعر را مىخواند:
من گلوى پسر هند را سخت مىفشارم،
و به همراه قهرمانان انصار و مهاجرانى كه در ميان گرد و غبار جنگ،
نيزههاشان از خون كافران رنگين شده است، او را درون خانهاش هدف تير قرار مىدهم.
شمشير مهاجر و انصار در روزگار پيامبر از خون كافران رنگين بود و امروزه از خون تبهكاران رنگين است.
امروز از خون گروهى رنگين است كه براى يارى اشرار قرآن را به كنار نهادهاند؛
اينان در پى انتقام كشته شدگان بدر هستند و امروز شمشيرهاى برنده به دست گرفتهاند.
به پروردگارم سوگند كه من هيچ گاه دست از زدن تبه كاران با شمشير برّنده برنخواهم داشت،
امروزه اين حقى است كه بر من واجب است و هر روزى كه در آن درگيرى و بگو مگو باشد.
آنگاه حمله كرد و جنگيد تا كشته شد». [٣]
خوارزمى آنگاه به نقل داستانى مىپردازد كه سماوى و مقرّم هر دو، آن را براى جوانى ديگر نقل كردهاند. او مىنويسد: «سپس جوان ديگرى بيرون آمد كه پدرش در ميدان
[١] يعنى پس از نافع بن هلال جملى (ر. ك: مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٢٤- ٢٥).
[٢] در ميان ياران امام حسين (ع) كه در كربلا در ركاب آن حضرت به شهادت رسيدند، دو تن به نام جناده بودهاند. يكى جنادة بن حرث مرادى مذحجى سلمانى كوفى كه همراه عمرو بن خالد صيداوى و گروهى ديگر در آغاز جنگ به شهادت رسيد. ديگرى جنادة بن كعب بن حرث انصارى خزرجى كه در حمله نخست به شهادت رسيد. (ر. ك: ابصار العين، ص ١٤٤ و ١٥٨.)
[٣] مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٢٥- ٢٦.