با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٧ - نكته دوم
نكته دوم:
ابن اعثم كوفى در الفتوح گويد: حسين در آنجا فرود آمد و حرّ بن يزيد رياحى با هزار سوار در برابرش فرود آمدند. حسين دوات و كاغذ خواست و به آن دسته از اشراف كه مىپنداشت با وى همفكرند چنين نوشت:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم. از حسين بن على به سليمان بن صرد، مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد، عبداللَّه بن وال و جماعت مؤمنان. اما بعد، شما مىدانيد كه رسول خدا (ص) در زندگى خويش فرمود: هر كس سلطان ستمكارى را ببيند كه حرامهاى خدا را حلال مىگرداند، پيمان خدا را مىشكند، با سنت رسول خدا مخالفت مىورزد و در ميان مردم با ظلم و جور عمل مىكند؛ ولى با گفتار و كردارش در تغيير آن نكوشد، برخداوند حق است كه او را به جايگاه آن ستمگر وارد سازد. شما مىدانيد كه اينان پيوسته در اطاعت شيطاناند و از اطاعت خداوند سر بر تافتهاند؛ و در زمين فساد را آشكار كردهاند. حدود و احكام را معطل گذاشتهاند و غنايم را به خود اختصاص دادهاند. حرام خداى را حلال كردهاند و حلالش را حرام. من به دليل خويشاوندى با پيامبر (ص) به اين كار از ديگران سزاوارترم. نامههاتان به من رسيد و فرستادگانتان بيعت شما را آوردند كه مرا تسليم و رها نمىكنيد. اگر به بيعتى كه با من بستهايد وفا كنيد، به بهره و رشد خويش دست يافتهايد و جان من با جان شما است و زن و فرزندانم با زنان و فرزندان شمايند. من الگوى شما هستم. اگر چنين نكنيد و عهد و پيمانهايتان را بشكنيد و از بيعت خود دست برداريد؛ به جانم سوگند، اين كار از شما ناشناخته نيست. شما اين كار را با پدر، برادر و پسر عمويم انجام دادهايد. فريفته آن كسى است كه فريفته شما گردد. بارى (در اين صورت) شما در بهره خويش به خطا رفتهايد و نصيبتان را تباه كردهايد. هر كس پيمان شكند بر ضد خويش مىشكند و خداوند مرا از شما بى نياز خواهد گردانيد. والسلام.
گويد: سپس نامه را پيچيد و آن را مهر كرد و به قيس بن مسهر صيداوى داد و فرمود كه رهسپار كوفه گردد.