با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٠ - اى روزگار! اف بر دوستى تو
سپس به يارانش فرمود: «به پا خيزيد و از آب بنوشيد كه آخرين توشه شما است. وضو بسازيد و غسل كنيد و جامههاتان را بشوييد تا كفنهاى شما باشد! ...» [١]
اما خوارزمى داستان كندن خندق را از ابن اعثم كوفى چنين نقل كرده است: چون امام حسين (ع) از مردم نوميد شد و دانست كه با وى پيكار مىكنند به يارانش گفت: به پا خيزيد و گودالى همانند خندق پيرامون لشكرگاهمان حفر كنيد و در آن آتش بيفروزيد تا اين گروه تنها از يك سو بجنگند. زيرا چنانچه با ما بجنگند و ما به جنگ آنان سرگرم شويم حرم از دست مىرود.
آنان از هر سو برخاستند و كمك كرده خندق را حفر نمودند. سپس خار و خاشاك گرد آوردند و درون خندق ريختند و آتش زدند. [٢]
اى روزگار! اف بر دوستى تو
شيخ مفيد گويد: على بن الحسين (ع) فرمود: آن شبى كه پدرم در بامداد آن كشته شد، من نشسته بودم و عمهام زينب از من پرستارى مىكرد. در اين هنگام پدرم در چادر خويش به سر مىبرد و جوين غلام ابوذر غفارى نزد او بود. جوين سرگرم تعمير و اصلاح شمشيرش بود و پدرم مىفرمود:
اى روزگار اف بر دوستى تو ....
پدرم آن را دو يا سه بار از سرخواند تا آن را فهميدم و به مقصودش پى بردم. بغض گلويم را گرفت و من آن را فرو خوردم و ساكت ماندم و دانستم كه بلا فرود آمده است عمهام نيز آنچه را من شنيدم شنيد. او زن است و نازكدلى و بى تابى از شأن زنان است. او
[١] امالى شيخ صدوق، ص ١٣٣- ١٣٤، مجلس سى ام، حديث شماره ١. شايد اين خبر را كه فرماندهى آب بر عهده حضرت على اكبر بود تنها شيخ صدوق نقل كرده است. اين خبر با روايت مشهور كه آخرين بار حضرت ابوالفضل (ع) در روز هفتم محرم مأمور آوردن آب شد منافات دارد. همين طور اشعارى كه در اين خبر آمده است مربوط به واقعه مشهور ديگرى از وقايع شب دهم است. البته منافاتى هم ندارد كه امام (ع) آن را در چند مناسبت خوانده باشد.
[٢] مقتل الحسين خوارزمى، ج ١، ص ٢٥٢ به نقل از الفتوح، ج ٥، ص ١٧٣- ١٧٤. متن خوارزمى را بر متن الفتوح ترجيح داديم؛ چرا كه اين متن بسيار آشفته است.