با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩ - نكته دوم
و آنان را جمع گردان، همانا تو بر هر كار توانايى! در اين هنگام مردى از شيعيان حسين (ع) به نام هلال [١] از جا برخاست و گفت: اى پسر دختر رسول خدا! مىدانى كه جدّ تو رسول خدا (ص)، نمىتوانست كه محبت خويش را در دل اين مردم جاى دهد؛ و آنان از كار خويش به سوى آنچه او دوست مىداشت بازنگشتند. گروهى از ايشان منافق بودند و به او وعده يارى مىدادند، ولى در دل قصد خيانت به او را داشتند! در ظاهر با او شيرينتر از عسل ديدار مىكردند ولى تلختر از حنظل به او مىپيوستند! تا آنكه خداى عزوجل او را نزد خود برد. پدرت على نيز همين وضعيت را داشت. گروهى بر يارى او گرد آمدند و همراهش با منافقان، فاسقان، مارقان منحرفان و قاسطان (ستمگران) جنگيدند، تا آنكه اجلش فرا رسيد. شما نيز امروز در نزد ما چنين وضعيتى داريد. هر كس پيمان شكنى كند به زيان خود اوست و خداوند از او بى نياز است. بيا و ما را هدايت كن و حركت ده، اگر خواهى به سوى مشرق و اگر خواهى به سوى مغرب، به خدا سوگند كه ما از قضاى الهى بيم نداريم و از ديدار پروردگارمان ناخوشنود نيستيم، ما بر نيت خود باقى هستيم، با دوستانت دوستى مىكنيم و با دشمنانت دشمنى مىورزيم.
آنگاه حسين (ع) بيرون آمد. در حالى كه فرزندان، برادران و خانوادهاش پيش او بودند.
لختى به آنان نگريست و گريست و گفت: پروردگارا ما عترت پيامبرت، محمد (ص) هستيم. ما را از حرم جدمان بيرون كرده و راندهاند. بنى اميه بر ما ستم روا داشته است، تو خود حق ما را بگير و ما را برگروه كافران پيروز گردان. سپس ميان خويشاوندانش ندا داد و از آنجايى كه بود كوچيد تا آنكه در روز چهارشنبه يا پنج شنبه در كربلا فرود آمد. اين در روز دوم محرم سال ٦١ هجرى بود. [٢]
در اينجا به چند نكته بايد اشاره شود:
١- از نظر تاريخى مشهور اين است كه امام (ع) در منزلگاه بيضه خطاب به ياران خويش و ياران حرّ خطبه مشهورى خواند كه در آن آمده است: اى مردم رسول خدا (ص) فرمود:
[١] نام او نافع بن هلال جملى است.
[٢] الفتوح، ج ٥، ص ١٤٣- ١٤٩.