با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٩ - ٢ - شهادت عبدالله بن حسن
را نگهدارد؛ و امام نيز به زينب فرمود: «خواهرم او را نگهدار». اما او به شدت خوددارى كرد و گفت: به خدا سوگند از عمويم جدا نمىشوم! در اين هنگام ابجر بن [١] كعب با شمشير به حسين (ع) حمله كرد. جوان به او گفت: واى بر تو اى ناپاك زاده، آيا مىخواهى عموى مرا بكشى؟ ابجر شمشيرى به او حواله كرد و جوان آن را با دست دفع نمود كه شمشير دستش را قطع كرد، به طورى كه از پوست آويزان شد. آنگاه جوان فرياد زد: اى مادر جان! حسين (ع) او را گرفت و به سينه چسبانيد و گفت: اى زاده برادرم، بر آنچه بر تو نازل شد شكيبا باش و از اين كار رضاى خداى را بجوى؛ كه خداوند تو را به پدران نيكوكارت ملحق خواهد ساخت.»
آنگاه حسين (ع) دستانش را بلند كرد و گفت: «پروردگارا، اگر چند صباحى آنان را برخوردار ساختى، پس از آن ايشان را پراكنده ساز و در راههاى گوناگون قرارشان ده؛ و هرگز واليان را از آنان خوشنود مگردان. چرا كه اينان ما را دعوت كردند تا يارى دهند، اما پس از آن با ما از سر دشمنى بر آمدند و ما را كشتند!» [٢] اما خوارزمى مىنويسد: «سپس مطابق روايتى كه نخست نقل كرديم عبداللَّه بن حسن به ميدان آمد، ولى درستتر اين است كه مطابق روايت دوم، قاسم بيرون آمد و مىگفت:
اگر مرا نمىشناسيد، من زاده حيدر هستم، شير بيشه و شير ژيان،
براى دشمنان چونان باد صرصرم، و همه شما را از دم شمشير مىگذرانم.
او آن قدر جنگيد تا به شهادت رسيد.» [٣]
در مناقب ابن شهر آشوب آمده است: آنگاه عبداللَّه بن حسن بن على (ع) به ميدان آمد و مىگفت:
اگر مرا نمىشناسيد من فرزند حسن هستم، سبط پيامبر برگزيده و امين، اين حسين است، چونان اسير گرفتار، در ميان مردمى كه خداوند آنان را از باران سير مگرداناد.
[١]- در تاريخ الطبرى (ج ٣، ص ٣٢٣) بحر بن كعب بن عبيداللَّه از بنى تيم اللَّه بن ثعلبة بن عكابه آمده است. نيز در همين كتاب به نقل از محمدبن عبدالرحمن نقل شده است كه از دستان بحر در فصل زمستان آب ترشح مىكرد و در تابستان همانند چوب خشك مىشد.
[٢] الارشاد، ج ٢، ص ١١٠- ١١١؛ مقاتل الطالبيين، ص ٩٣، اعلام الورى، ج ١، ص ٤٦٧؛ المجدى، ص ١٩، اللهوف، ص ١٧٢؛ و در تاريخ الطبرى (ج ٣، ص ٣٣٣) بعد از عبارت «به پدران نيكو كارت» آمده است: به رسول خدا و على بن ابى طالب و حمزه و جعفر و حسن بن على صلى اللَّه عليهم اجمعين».
[٣] مقتل الحسين (ع)، خوارزمى، ج ٢، ص ٣٢.