با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢ - گفت و گوى امام با عمرسعد
هنگامى كه عباس (ع) كشته شد حسين (ع) فرمود: اينك كمرم شكست و راه چاره بر من بسته شد. [١]
امام حسين (ع) عباس (ع) را در همان مكانى كه بر زمين افتاد، به جاى گذاشت و مانند ديگر شهيدان به خيمه نبرد.
استاد مقرّم در اين باره تفسيرى نيكو دارد. او مىگويد: سبب اينكه حسين (ع) عباس را در جاى خودش گذاشت راز پنهانى بود كه گذشت روزگار آشكارش كرد؛ و آن اين بود كه در جايى جدا از شهيدان دفن گردد تا خود قبر و بارگاهى جداگانه داشته باشد و مردم براى برآورده شدن حوايجشان به زيارت وى بروند. زيارتگاه منور آن حضرت مكانى باشد كه مردم در آنجا اجتماع و دست به درگاه خداى متعال دراز كنند. در آنجا كرامتهاى خيرهكننده آشكار گردد و امت اسلام منزلت والاى او را در نزد خداوند بشناسند و به آن حضرت دوستى فراوان بورزند و پيوسته به زيارت وى بيايند و حضرت عباس حلقه اتصال ميان مردم و خداى متعال باشد. اين بود كه حسين (ع) نيز همان خواست خداوند را به اجرا در آورد، كه مىخواست منزلت ظاهرى ابوالفضل همانند منزلت اخروى او باشد؛ و همان شد كه حسين (ع) و خدايش مىخواستند. [٢]
سلام بر سرور ما ابوالفضل العباس مادامى كه شب و روز باقى است!
گفت و گوى امام با عمرسعد
ابن اعثم كوفى مىگويد: سپس حسين (ع) به عمر سعد چنين پيغام داد: [٣] «مىخواهم با تو صحبت كنم، امشب ميان لشكر من و لشكر خودت با من ديدار كن.
عمر سعد با بيست سوار به سوى آن حضرت رفت و امام حسين (ع) نيز با همين شمار آمد. چون به هم رسيدند، امام حسين (ع) به يارانش فرمود تا از وى كناره بگيرند و برادرش
[١] ر. ك: بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٤٢، مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٣٤.
[٢] مقتل الحسين، مقرم، ص ٢٧٠.
[٣] در روايت طبرى، ج ٤، ص ٣١٢ آمده است كه امام (ع) عمرو بن قرظة بن كعب انصارى را سوى عمرسعد فرستاد.