با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢ - كربلا در تاريخ برخى پيامبران
درباره قاتلش از او پرسيد. گفت: او را لعنت شده آسمانها و زمينها و همه آفريدگان مىكشد.
آنگاه اسماعيل گفت: پروردگارا قاتل حسين (ع) را لعنت كن. [١]
٦- نيز همو گويد: نقل شده است كه موسى (ع) همراه يوشع بن نون مىرفت. چون به زمين كربلا رسيد، كفش او پاره شد و خار در پايش فرو رفت و خون جارى گرديد. گفت:
پروردگارا چه گناهى از من سرزده است؟
در آن زمان بر او وحى شد كه در اينجا حسين (ع) كشته مىشود و خونش مىريزد؛ و خون تو در موافقت با خون او جارى گرديد.
گفت: پروردگارا! حسين كيست؟
به او گفته شد: او سبط محمد مصطفى (ص) و فرزند على مرتضى (ع) است.
گفت: قاتلش كيست؟
گفته شد: او لعنت شده ماهى دريا، وحش صحرا و پرنده آسمان است! آنگاه موسى دستانش را بلند كرد و يزيد را لعنت نمود و بر او نفرين فرستاد. يوشع بن نون نيز دعاى او را آمين گفت و دنبال كار خويش رفت. [٢]
٧- نيز گويد: نقل شده است كه سليمان بر قالى خويش مىنشست و در هوا حركت مىكرد. روزى از روزها كه در حال حركت بود، بر زمين كربلا گذشت. باد قالى او را سه بار چرخاند به طورى كه ترسيد سقوط كند، در آن موقع باد آرام گرفت و قالى در زمين كربلا فرود آمد.
سليمان به باد گفت: چرا آرام گرفتى؟
گفت: همانا در اينجا حسين كشته مىشود.
گفت: حسين چه كسى است؟
گفت: سبط محمد مختار و فرند على كرّار است.
گفت: قاتلش كيست؟
گفت: يزيد، لعنت شده اهل آسمانها و زمين.
[١] بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٤٣، باب ٣٠، ح ٤٠.
[٢] همان، ص ٢٤٤، باب ٣٠، ح ٤١.