با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٨ - ٢ - شهادت عبدالله بن حسن
در مناقب شهر آشوب آمده است: «برادرش- يعنى برادر عبداللَّه بن حسن- قاسم، در حالى كه پيراهن و بالا پوشى بر تن و كفشى به پا داشت، به ميدان آمد. گويى كه پاره ماه بود.
او اين رجز را مىخواند:
من قاسم از نسل على هستم،
به خدا سوگند كه ما از شمر بن ذى الجوشن يا پسر فرومايه به پيامبر نزديكتريم.
آنگاه عمربن سعيد أزدى او را كشت. جوان بر زمين افتاد و فرياد زد: عمو جانم! حسين (ع) حمله كرد و دست قاتل را قطع كرد ولى اهل شام او را از دست حسين (ع) ربودند.» [١]
بلاذرى گويد: «عمرو بن سعيد بن نفيل أزدى، قاسم بن حسن را كشت و او فرياد بر آورد: اى عمو جانم! آنگاه حسين (ع) مانند باز شكارى خود را بر سر او رساند و دست عمرو را قطع كرد. يارانش براى نجات او آمدند، اما او در ميان سم اسبان افتاد و لگد مال شد تا مرد». [٢]
٢- شهادت عبداللَّه [٣] بن حسن
عبداللَّه نوجوانى يازده ساله بود. [٤] چون تنهايى عمويش را در ميان دشمنان ديد كه پس از شهادت يارانش او را از هر سو محاصره كردهاند و از سرش بر اثر ضربتى كه مالك بن نسر كندى به او زده بود خون جارى است، نزد آن حضرت آمد. «او كه جوانى نابالغ بود از نزد زنان آمد تا در كنار حسين (ع) ايستاد. زينب، دختر على (ع)، خود را به او رساند تا او
[١] المناقب، ج ٤، ص ١٠٦.
[٢] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٠٦؛ و در أمالى صدوق، ص ١٣٨، مجلس ٣٠، حديث شماره ١، آمده است: «پس از او يعنى على بن الحسين- قاسم بن حسن بن على به ميدان آمد و مىگفت:
اى نفس بى تابى مكن كه همگان فانىاند، و تو امروز در بهشت جاى خواهى گرفت.
آنگاه سه تن از دشمن را كشت و سپس از اسب بر زمين افتاد- خدايش از او خشنود باد.
[٣] مادرش دختر شليل بن عبداللَّه بجلى بود و شليل برادر جرير بن عبداللَّه و از صحابه بود. (ر. ك: ابصار العين، ص ٧٣).
[٤] ر. ك: حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج ٣، ص ٢٥٧.