با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥١ - شدتگيرى جنگ تا نيمروز
گام پيش نهادند. چون در درياى لشكر فرو رفتند، مردم آنان را از همه سو در محاصره گرفتند و ميان آنان و يارانشان فاصله افكندند. سپس عباس بن على (ع) حمله كرد و آنان را از حلقه محاصره رهانيد. آنان زخمدار بازگشتند؛ و چون دشمن به آنان رسيد با شمشير به آنان حملهور گشتند و در همان آغاز نبرد آنقدر جنگيدند تا همگى در يك جا به شهادت رسيدند. [١]
پى كردن اسبهاى سپاه امام
طبرى در ادامه اين روايت مىنويسد: «عمر سعد، حصين بن تميم را فراخواند و او را همراه سپرداران و پانصد تن از تيراندازان به سوى سپاه امام (ع) گسيل داشت. اينان رفتند و به حسين و يارانش نزديك شدند، آنان را زير باران تير گرفتند و اندكى نگذشت كه اسبهايشان پى شد و همه پياده ماندند!» [٢]
نيز طبرى نقل مىكند كه ايوب بن مشرح خيوانى مىگفت: «به خدا سوگند من اسب حرّ بن يزيد رياحى را پى كردم. تيرى به چله كمان نهادم و اندكى نگذشت كه اسب لرزيد و سرآسيمه شد و بر زمين افتاد. حرّ بى درنگ از روى اسب جهيد و همانند شير ژيان شمشير به دست اين رجز را مىخواند:
اگر اسب مرا پى كنيد من فرزند آزادهام و از شير ژيان شجاعترم.
من هيچ كس را نديدم كه صفوف سپاه دشمن را مانند او بشكافد!». [٣]
شدتگيرى جنگ تا نيمروز
طبرى در ادامه روايت مىگويد: «تا نيمروز يكى از سختترين پيكارهايى را كه خدا آفريده است با آنان كردند. آنان تنها مىتوانستند از يك سو به سپاه امام (ع) نزديك شوند؛
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٣٠. سماوى مىنويسد: «سيره نويسان نوشتهاند: آنان چهار تن بودند، به نامهاى عمر بن خالد، جنادة و پسرش مجمع، واضح، غلام حرث و سعد، غلام عمربن خالد. گويى اينان دو غلام، يعنى واضح و سعد را بر نشمردهاند.» (ابصار العين، ١٤٦- ١٤٧.)
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢٤.
[٣] همان.