با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٨ - شهادت برير بن خضير همدانى
نسبت دادهاند؛ كه اگر مطلب را از طبرى يا ابن اثير نقل كرده باشند، به خلاف نقل آن دو اين شخص به دست خود ابو ثمامه به قتل رسيده است.
شهادت برير بن خضير همدانى
طبرى از عفيف بن زهير بن ابى الأخنس، از شاهدان قتل حسين (ع)، چنين نقل مىكند:
«گويد: يزيد بن معقل- از بنى عميرة بن ربيعه، هم پيمان بنى سليمه از عبد القيس- به ميدان آمد و گفت: اى برير بن خضير ديدى كه خداوند با تو چگونه رفتار كرد؟ گفت: «به خدا سوگند كه او با من نيك رفتار كرد و تو را به شرّ گرفتار ساخت.» گفت: دروغ گفتى، در حالى كه پيش از اين از تو دروغى نشنيدهام. آيا به ياد مىآورى كه من و تو ميان قبيله بنى لوذان راه مىرفتيم و تو مىگفتى: عثمان بن عفّان به خودش ستم كرد و معاوية بن ابى سفيان مردى گمراه و گمراه كننده بود؛ و پيشواى هدايت و حق، على بن ابى طالب است؟
گفت: آرى، گواهى مىدهم كه اين نظر و گفتار من است. گفت: بنابراين من گواهى مىدهم كه تو از گمراهانى. برير گفت: آيا مىخواهى كه دست از مبارزه بكشيم و مباهله كنيم و از خداوند بخواهيم كه دروغگو را لعنت كند و او را بكشد. سپس بيا تا مبارزه كنيم. آنگاه به كنارى رفتند و ايستادند و دستها را به آسمان بلند كرده و دعا كردند كه خداوند دروغگو را لعنت و راستگو، دروغگو را بكشد. آنگاه به يكديگر حملهور شدند. دو ضربت ميان آن دو رد و بدل شد. يزيد بن معقل ضربت سبكى به برير زد كه كارگر نيفتاد. اما برير چنان ضربتى به او زد كه كلاهخودش را شكافت و در مغزش جاى گرفت و چنان به زمين خورد كه گويى از كوه افتاده است. گويى هم اينك به چشم خود مىبينم كه شمشير برير چنان در سر او محكم شده بود كه با زور آن را بيرون آورد. آنگاه رضى بن منقذ عبدى حمله كرد و با برير دست به گريبان شد. آن دو مدتى با يكديگر جنگيدند، تا آنكه برير بر روى سينه رضى نشست و او فرياد بر آورد: كجايند اهل جنگ و دفاع؟!
گويد: كعب بن جابر بن عمرو أزدى رفت تا به برير حمله كند. من گفتم: اين مرد برير بن خضير قارى است كه در مسجد به ما قرآن مىآموخت. اما او بى توجه به اين سخن،