با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥ - ١٠ - حائر و حير
او مقرر كرده است، مقرر داريد؛ و ام موسى مادر مهدى است ... [١] شايد نخستين بار در متون دينى، نام «حائر» در روايتهاى منقول از امام صادق آمده باشد كه حضرت در آنها برخى راههاى زيارت سيدالشهدا را به اصحابش تعليم داد. مانند روايتى كه يوسف بن كنانى از ابى عبداللَّه (ع) نقل مىكند: فرمود: چون به قبر حسين (ع) رسيدى به فرات برو و در برابر قبرش غسل كن و به سمت او باش و بايد كه آرام و با وقار باشى تا آنگاه كه از سوى شرقى به حائر در آيى و هنگام ورود بگو ...» [٢]
نيز در روايتى از حسن بن عطيه به نقل از ابى عبداللَّه (ع) آمده است: «فرمود: چون به حائر وارد شدى بگو ...» [٣]؛ و ديگر روايتهايى كه از امام صادق (ع) نقل شده است. [٤]
مقصود از حاير در آن دوران، محوطه واقع در درون ديوار بارگاه حسين بود. [٥] اين اعتقاد را هم لغت و هم قراين و روايات تأييد مىكند، زيرا حائر در لغت به معناى فضاى پيرامون خانه و يا چيزى كه از هر سوى بدان احاطه دارد مىباشد؛ چنان كه مىگويند: «اين خانه حائرى وسيع دارد ...» [٦]
[١]- تاريخ الطبرى، ج ٦، ص ٥٣٦- ٥٣٧؛ «مىبينم كه رشيد هر چند از آنان درگذشت و در ظاهر آنچه را كهمادر مهدى پيشتر مقرر كرده بود، مورد تأييد قرار داد؛ ولى در همان لحظه تصميم به كارى وحشتناكتر و بزرگتر گرفت- چنان كه حوادث آينده آن را اثبات كرد- خشم شديد نسبت به خاندان پيامبر (ص) وى را بر آن داشت كه كربلا را از بنياد ويران سازد. در نتيجه در همان سال (١٩٣) پيش از آخرين سال عمر خويش، با عزم جزم فرمان داد كه حاير و گنبد و بارگاه و سراهاى مجاور را از پايه ويران كنند و درخت سدره را از ريشه بر كنند و براى آن كه همه آثار قبر شريف پاك شود زمين را شخم بزنند. اين مطلب را شمار بسيارى از مورخان نقل كردهاند. شيخ ابوجعفر محمد بن حسن طوسى در كتاب «امالى» به سندش از يحيى بن مغيره رازى نقل مىكند: نزد جرير بن عبدالمجيد بودم كه مردى از عراق سررسيد. جرير از اخبار مردم پرسيد و او گفت: رشيد را در حالى ترك گفتم كه قبر حسين را ويران كرده بود؛ و فرمان داد سدره را ببرند و چون بريده شد جرير دست بلند كرد و گفت: اللَّه اكبر! در حديثى از رسول خدا (ص) به ما رسيده كه سه بار فرمود: «خداوند لعنت كند قطع كننده سدره را،» و ما تا به امروز معنايش را نمىدانستيم؛ زيرا مقصود از قطع سدره تغيير قتلگاه حسين است، به طورى كه مردم جاى قبر وى را نشناسند» (ر. ك: تاريخ كربلاء، ص ٣٤.)
[٢] كامل الزيارات، ص ٢٢١، حديث شماره ٣.
[٣] همان، ص ٢١٣، باب ٧٩، شماره ١.
[٤] همان، ص ٢١٧، باب ٧٩، شماره ٢.
[٥] ر. ك: مجمع البحرين، ج ٥، ص ٢٨٠.
[٦] لسان العرب، ج ٤، ص ٢٢٣.