با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٤ - آيا شاميان در واقعه طف شركت داشتند؟
خويشاوندى رسول خدا (ص) سزاوارتر است تا رعايت خويشاوندى ابوسفيان؛ و آنگاه بر او حمله كرد ...» [١]
ابن عبد ربه مىنويسد: «مردى از اهل شام، عبداللَّه بن حسن بن على را كه از زيباترين مردمان بود ديد و گفت: من بايد اين جوان را بكشم ...» [٢]
ابن قتيبه مىنويسد: «امام على بن الحسين (ع) فرمود: با آنكه من در آن روز بيمار بودم، از جمله چيزهايى كه فهميدم و درك كردم اين بود كه مرا نزد عمر سعد بردند. چون حال بيمارى مرا ديد از من روى برگرداند و مرا به حال خود واگذاشت. آنگاه مردى از اهل شام آمد و مرا به دوش گرفت و با چشم گريان به راه افتاد ...» [٣]
ابن اعثم كوفى مىنويسد: «آنگاه خداوند از او (يعنى على اكبر) خشنود باد، حمله كرد و پيوسته مىجنگيد تا آنكه اهل شام به خاطر افراد زيادى كه از آنها كشته بود فرياد برآوردند ...» [٤]
در كتاب مناقب آل ابى طالب آمده است: «هنگامى كه قاسم بن حسن فرياد «و اعماه» برآورد، حسين به قاتل او، عمر بن سعيد ازدى، حمله برد و دستش را قطع كرد و مردم شام او را از دست حسين (ع) به در بردند ...». [٥] نيز در آن كتاب آمده است: «ابن زياد شمر بن ذى الجوشن را همراه چهار هزار از اهل شام اعزام كرد ...» [٦]
[١] ر. ك: «ترجمة الامام الحسين (ع) و مقتله» از بخش چاپ نشده الطبقات الكبير، ابن سعد، تحقيق سيدعبدالعزيز طباطبائى، ص ٧٣. در اينجا ملاحظه مىشود كه ابن سعد نوشته است كه نام مادر على اكبر آمنه بود، ولى مرحوم مقرّم در كتاب ارزشمند «على اكبر» اسم شريف او را ليلى نوشته و مىگويد: «نامى را كه ما براى او نوشتهايم مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى نوشتهاند و ابن جرير در التاريخ و ابن اثير در «الكامل» و يعقوبى در تاريخش و سهيلى در «الروض الانف» آن را اختيار كردهاند.» (كتاب على الاكبر، مقرم، ص ٩).
[٢] ر. ك: العقد الفريد، ج ٥، ص ١٢٥.
[٣] عيون الاخبار، ص ١٠٦؛ شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٥٧.
[٤] الفتوح، ج ٥، ص ١٣١.
[٥] مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠٩.
[٦] همان، ج ٤، ص ٩٨.