با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٦ - ١ - انس بن حارث كاهلى - صحابى -(رض)
ايستاده و نشسته زمزمه مىكردند. در آن شب ٣٢ نفر از سپاهيان عمر سعد به آنان پيوستند؛ [١] و روش حسين چنين بود كه نماز فراوان مىخواند و خوى و صفاتش به حد كمال بود. [٢]
خواب راستين سحرگاهان
سحرگاهان امام حسين (ع) پس از زدن چرتى كوتاه بيدار شد و گفت: آيا مىدانيد كه اينك در خواب چه ديدم؟
گفتند: چه ديدهاى اى فرزند رسول خدا؟
فرمود: سگانى را ديدم كه به من حمله كردند تا مرا گاز بگيرند! و در ميانشان سگى بود خالدار كه بيش از همه به من حمله مىبرد! گمان دارم كار كشتن مرا مردى پيسى از ميان اين قوم بر عهده گيرد. پس از آن جدم رسول خدا (ص) را ديدم در حالى كه گروهى از اصحابش با وى بودند او به من فرمود: فرزندم! تو شهيد آل محمدى و به اهل آسمان و عرشيان مژده آمدن تو را دادهاند. بايد امشب به هنگام افطار نزد من باشى. فرزندم بشتاب و تأخير مكن.
اين فرشته از آسمان فرود آمده است تا خون تو را درون شيشهاى سبز بگيرد! اين خوابى است كه ديدهام. فرمان سر رسيده و كوچ كردن از اين دنيا نزديك گشته است. [٣]
كسانى كه تا شب دهم در كربلا به امام (ع) پيوستند
١- انس بن حارث كاهلى- صحابى- (رض)
شرح زندگى نامه وى در وقايع راه ميان مكه و كربلا در وقايع منزلگاه «قصر بنى مقاتل» آوردهايم. به آنجا مراجعه شود. [٤]
[١]- نام و زندگينامه اينان در فهرست كسانى كه تا شب دهم به امام حسين (ع) پيوستند در پايان اين فصلخواهد آمد.
[٢] اللهوف، ص ٤١.
[٣] الفتوح، ج ٥، ص ١٨١، و به نقل از آن مقتل الحسين خوارزمى، ج ١، ص ٣٥٦، با اندكى تفاوت؛ و ما چون متن خوارزمى آشفته نبود آن را برگزيديم.
[٤] فصل سوم.