با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٤ - شهادت يزيد بن مغفل جعفى
ابن شهر آشوب شهادت او را پس از شهادت زهير بن قين نوشته است، آنجا كه مىگويد:
«سپس هلال بن نافع بجلى [١] به ميدان آمد و مىگفت:
من جوان يمنى بجلى و بر دين حسين بن على (ع) هستم.
شما را با ضربتى همانند جوانى قهرمان مىزنم؛ و خداوند سرانجام كارم را به خير خواهد كرد. [٢]
آنگاه دوازده و به روايتى هفتاد مرد را كشت.» [٣]
شهادت يزيد بن مغفل جعفى [٤]
سماوى گويد: «مقتل نگاران و سيره نويسان نوشتهاند كه چون در روز دهم جنگ در گرفت، يزيد بن مغفل از امام (ع) اجازه مبارزه خواست و آن حضرت اجازه فرمود. او پيش رفت و چنين مىگفت:
من يزيد پسر مغفّل هستم و در دستم شمشيرى برّان است. در ميان گرد و غبار جنگ آن را بر پيشانيها فرود مىآورم، در دفاع از حسين با افتخار و برتر.
آنگاه آن قدر جنگيد تا كشته شد.» [٥]
[١] سماوى گويد: «جملى منسوب است به جمل، تيرهاى از مذحج است. اما بر سر برخى زبانها افتاده و در برخى كتابها بجلى آمده است؛ كه غلطى آشكار است. (ابصار العين، ص ١٥٠).
[٢] در مقتل الحسين خوارزمى (ج ٢، ص ٢٥) آمده است:
من جوان يمنى جملى هستم و دين من دين حسين بن على (ع) است. ديدگاه من اين است كه اگر امروز كشته شوم به آرزوى خويش رسيدهام و عمل خويش را ديدار مىكنم. آنگاه سيزده تن از دشمن را كشت تا آنكه بازوانش را شكستند و او را به اسارت در آوردند. سپس شمر بن ذى الجوشن برخاست و او را گردن زد.
[٣] مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠٤.
[٤] او پسر عموى حجاج بن مسروق جعفى است كه شرح حالش گذشت.
[٥] ابصار العين (ص ١٥٣- ١٥٤) نيز سماوى نوشته است: «مرزبانى در معجم خويش گويد: «هنگامى كه جنگ شدت گرفت، او پيش رفت و مىگفت:
اگر مرا نمىشناسيد من يزيد بن مغفل هستم، در هنگام نبرد سر تا پا مسلحم،
در دستم شمشيرى است برّان كه با آن در ميان گرد وغبار جنگ، دلاوران را از پا در مىآورم.
گويد: او پيكارى بى مانند كرد و جماعت بسيارى را به هلاكت رساند و سرانجام خود نيز كشته شد- خداوند از او خوشنود باد.»