با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠ - كربلا در تاريخ برخى پيامبران
٢- علامه مجلسى گويد: به طور مرسل نقل شده است كه چون آدم (ع) به زمينى فرود آمد، حوّا را نديد، و در جست و جوى او در زمين به گردش پرداخت. چون بر كربلا گذشت، غمگين شد و بى دليل سينهاش تنگ گرديد، و در جايى كه حسين در آن كشته شد لغزيد، به طورى كه خون از پايش جارى شد. آنگاه سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا آيا گناه ديگرى از من سر زده است كه به سبب آن مرا كيفر دهى؟ من همه زمين را گشتم و در هيچ جاى آن مانند اينجا نترسيدم.
آنگاه خداوند بر او وحى كرد: اى آدم، گناهى از تو سر نزده است. ليكن فرزندت حسين در اين زمين، از روى ستم، كشته مىشود. در نتيجه براى همسان بودن با خون او، خون از پاى تو نيز جارى شد.
آدم گفت: پروردگارا، آيا حسين پيامبر است؟
فرمود: نه، بلكه فرزند پيامبر، محمد (ص) است.
گفت: قاتلش كيست؟
فرمود: قاتل او يزيد است كه ساكنان آسمانها و زمين او را لعنت مىكنند!
آدم گفت: اى جبرئيل اينك چه كنم؟
گفت: اى آدم، لعنتش كن.
آنگاه او را چهار بار لعنت كرد و چند گام به سوى كوه عرفات برداشت و حوّا را در آنجا يافت. [١]
٣- علامه مجلسى مىگويد: نقل شده است كه چون نوح كشتى را ساخت، همه دنيا را با آن گشت. هنگامى كه به كربلا رسيد، زمين او را گرفت. نوح از غرق شدن ترسيد و به پروردگار عرض كرد: پروردگارا من همه زمين را گشتم و در هيچ جاى آن مانند اينجا نترسيدم!
آنگاه جبرئيل فرود آمد و گفت: اى نوح، در اين مكان حسين نوه محمد، خاتم الانبيا و فرزند خاتم اوصيا كشته مىشود.
گفت: اى جبرئيل قاتلش كيست؟
[١] بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٢٤٢- ٢٤٣، باب ٣٠، ح ٣٧.