با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٢ - سخنرانى امام(ع) پيش از آغاز نبرد
ستايش خداى را كه دنيا را آفريد و آن را سراى نيستى و نابودى قرار داد؛ و پيوسته آن را دگرگون مىسازد. مغرور كسى است كه فريب دنيا را بخورد و بدبخت كسى است كه دنيا گمراهش كند. مبادا كه اين دنيا شما را بفريبد. زيرا دنيا اميد كسى را كه به او اعتماد كند مىبرد و آن كس را كه در او طمع بندد نوميد مىسازد. مىبينم بر كارى گرد آمدهايد كه با انجامش خداى را بر خود خشمناك ساختهايد و روى با كرامتش را از شما برگردانده است.
خشم خويش را بر شما روا داشته و رحمتش را از شما دور گردانيده است. چه پروردگار خوبى است پروردگار ما و چه بد بندگانى كه شما هستيد! اقرار به فرمانبرداى كرديد و به پيامبر او، محمد (ص)، ايمان آورديد؛ و آنگاه بر خاندانش گرد آمدهايد و آهنگ كشتن آنان را داريد. شيطان بر شما چيره شده است و نام خداوند بزرگ را از يادتان برده است! واى بر شما و بر قصدتان. انّا للَّهو انّا اليه راجعون. اينان مردمى هستند كه پس از ايمانشان كفر ورزيدند، پس لعنت بر قوم ستمكار!
عمر سعد گفت: واى بر شما! با او سخن بگوييد، چرا كه او از پدرش چيزى كم ندارد! به خدا سوگند كه اگر يك روز ديگر هم در ميان شما بايستد سخنش را قطع نمىكند و كم نمىآورد. پس با او سخن بگوييد.
در اين هنگام شمر بن ذى الجوشن پيش رفت و گفت: اى حسين! اين حرفها چيست كه مىگويى، روشنتر بگو تا بفهميم!
حضرت فرمود:
به شما مىگويم كه از پروردگارتان بترسيد و با من مجنگيد، چرا كه كشتن و شكستن حرمت من بر شما روا نيست. زيرا من پسر دختر پيامبرتانم. جدهام خديجه، همسر پيامبرتان است.
شايد شما شنيدهايد كه پيامبرتان محمد (ص) فرمود: حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشتند به جز پيامبران و فرستادگان. چنانچه اين سخنان حق مرا تصديق مىكنيد، به خدا سوگند از روزى كه دانستهام خداوند از دروغگويان بيزارى مىجويد، زبان به دروغ نگشودهام؛ و اگر سخنان مرا باور نداريد كسانى از صحابه، مثل جابربن عبداللَّه، سهل بن سعد، زيدبن ارقم و