با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٠ - عناصر سپاه اموى
١- كسانى كه براى كشتن امام (ع) آمده بودند: اينان با كشتن و با شكستن حرمت آن حضرت و به اسارت گرفتن زن و فرزندش و غارت اموالش به خداوند تقرب مىجستند.
آنها در اين باره همرأى بودند و با وجود اين ادعا گمان مىكردند كه از امت محمد (ص) هستند. شمار اين افراد طبق روايتهاى نقل شده از امام حسن مجتبى و امام زينالعابدين (ع) سى هزار تن بوده است. [١] اين گروه گمراه، اكثريت قاطع سپاه ابن زياد را تشكيل مىداد.
بدون شك اينان از كسانى بودند كه تبليغات اموى گمراهشان نموده، دل و ديدهشان را كور كرده بود. اينان امامت و خلافت شرعى را از آن يزيد بن معاويه مىدانستند و معتقد بودند كه امام حسين (ع) از اطاعت خليفه مسلمانان بيرون رفته، شقّ عصاى امت كرده و آنان را متفرق ساخته است. اگر اين باورشان نبود، به تعبير امام سجاد (ع) با قتل امام حسين (ع) به خداوند تقرب نمىجستند.
٢- هواپرستان و طمع ورزان: اينان به نوبه خود به چند دسته قابل تقسيماند:
الف- فرصت طلبان: اينان كسانى هستند كه براى رسيدن به منافع دنيوى و خواستههاى نفسانى، به دنبال هر كسى راه مىافتند. آنان حق و باطل را خوب مىشناسند، ولى دوستى دنيا، رياست و مقام آنها را ناگزير ساخته كه خودشان را نسبت به اهل حق ناشناس وانمود كنند. همان طور كه گاه آنها را ناچار مىسازد كه به قتل اهل حق دست يازند، در حالى كه دلشان پر از آه و افسوس است و بر مصيبت آنان تأسف مىخورند. روشنترين نمونه چنين كسانى عمر سعد ملعون، شبث بن ربعى، حجار بن ابجر و بسيارى ديگر بودند. [٢]
ب- مزدوران: اينان در خدمت كسى هستند كه از ديگران پول بيشتر بدهد و توجهى به اين كه حق و باطل كدام است ندارند. دل اينان بر مظلوميت مظلوم نمىسوزد و از زشتى قتلش رحمى به دل آنان راه نمىيابد. روشنترين نمونه چنين كسانى اينها بودند:
[١] ر. ك: امالى، شيخ صدوق، ص ١٠١، مجلس ٢٤، ح ٣ و ص ٣٧٣- ٣٧٤، مجلس ٧٠، ح ١٠.
[٢] از جمله آنها آن مردى است كه با چشم گريان خلخال فاطمه دختر حسين (ع) را كند و چون آن دختر پرسيد: چرا گريه مىكنى؟ گفت: آيا دختر رسول خدا را غارت كنم و نگريم؟ فرمود: چرا رهايش نمىكنى؟ گفت: مىترسم كه ديگرى آن را بگيرد (ر. ك: سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٣).