با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧ - رسول گرامى(ص) و مصيبت حسين(ع)
گويد: سپس فرياد آه و ناله مردم بلند شد.
آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: آيا مىگرييد و يارى اش نمىكنيد؟! پروردگارا تو خود يار و ياورش باش.
سپس فرمود: اى مردم، من در ميان شما دو چيز گرانبها مىگذارم: كتاب خداوند و عترتم و ريشهام و سرشت آبم و ميوه دلم و روحم را. آن دو از يكديگر جدا نشوند تا بر حوض بر من وارد شوند. بدانيد كه من در اين باره از شما چيزى نمىپرسم مگر آنچه را كه خداوند امر فرموده از شما بپرسم. از شما درباره دوستى خويشاوندانم مىپرسم. بپرهيزيد از اين كه در روز قيامت مرا در كنار حوض ديدار كنيد در حالى كه خاندانم را آزرده و اهل بيت مرا كشته باشيد و بر آنان ستم روا داشته باشيد.
آگاه باشيد كه در روز قيام سه پرچم از اين امت بر من وارد مىشود:
يكم: پرچمى سياه و تاريك كه ملائكه از آن بى تاب مىشوند. آنگاه نزد من توقف مىكند و من از آنان مىپرسم: شما كه هستيد؟ آنان نام مرا از ياد مىبرند و مىگويند: عرب و اهل توحيديم به آنان مىگويم: من احمد پيامبر عرب و عجم هستم، مىگويند: ما از امت تو هستيم. مىگويم: پس از من با اهل بيت و عترتم و كتاب پروردگارم چگونه رفتار كرديد؟
مىگويند: كتاب را تباه ساختيم و به شدت كوشيديم كه عترت را از روى زمين برداريم.
چون اين را مىشنوم روى از آنان بر مىگردانم؛ و آنان تشنه و با روى سياه محشور مىگردند.
سپس پرچمى سياهتر از اولى بر من وارد مىشود. به آنان مىگويم: پس از من با ثقلين (دو چيز گرانبها) يعنى كتاب خدا و عترت من چگونه رفتار كرديد؟
مىگويند: با ثقل بزرگتر مخالفت ورزيديم! و كوچكتر را آواره و پراكنده ساختيم.
مىگويم از من دور شويد و آنان با روى سياه محشور مىگردند.
سپس پرچمى بر من وارد مىشود كه نور چهرهشان مىدرخشد، به آنان مىگويم:
شما كه هستيد: ما اهل كلمه توحيد و تقوا از امت محمد مصطفى هستيم. ما باقيمانده اهل حق هستيم به كتاب پروردگارمان عمل كرديم. حلال آن را حلال و حرامش را حرام شمرديم به فرزندان پيامبرمان، محمد (ص)، محبت كرديم. و آنان را با آنچه خودمان را يارى كرديم