با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٧ - تير تيز و زهرآگين
گويد: در اين هنگام شمر ميان مردم فرياد زد: واى بر شما منتظر چه هستيد؟ مادر به عزايتان بنشيند، بكشيدش!
گويد: سپاه از همه سو حمله ور شد. زرعة بن شريك تميمى ضربتى به دست چپ ايشان زد و ضربتى ديگر به گردن حضرت زده شد. سپس همه بازگشتند و آن حضرت بر مىخاست و با صورت بر زمين مىخورد!» [١]
تير تيز و زهرآگين
خوارزمى پس از يادآورى اينكه چگونه امام (ع) همانند شير خشمگين به دشمن حمله مىكرد و به هر كس مىرسيد او را از دم شمشير مىگذارند و به خاك ذلت مىافكند و تيرهايى را كه به سويش مىآمد با سر و سينه دفع مىنمود تا آنكه ٧٢ زخم برداشت- جزئيات واقعه را اينگونه شرح مىدهد: «حضرت كه از شدت جنگ خسته شده بود، ايستاد تا اندكى استراحت كند. در همين حال كه ايستاده بود سنگى آمد و بر پيشانى ايشان اصابت كرد و خونش جارى گشت. همينكه خواست با پيراهنش خون را پاك كند، تيرى تيز و مسموم و سه پرّه آمد و بر قلبش نشست. در اين هنگام حسين (ع) گفت: بسم اللَّه و باللَّه و على ملة رسول اللَّه؛
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٣٤. اما شيخ مفيد همين صحنه را از زبان حميد بن مسلم اين گونه نقل مىكند: «به خدا سوگند من هيچ شكست خوردهاى را نديدهام كه فرزندان و ياران و خاندانش كشته شده باشند و مانند او آرام و استوار باشد. هرگاه نيروهاى پياده به او حمله مىكردند، با شمشير چنان به آنها حمله مىكرد كه مانند گله بز در برابر حمله گرگ از چپ و راستش مىگريختند. شمر با ديدن اين وضعيت، سواران را فراخواند و دستور داد كه به كمك پيادهها بروند؛ و به تيراندازان نيز دستور داد كه او را تير باران كنند؛ و آنها آن قدر تير به ايشان زدند كه همانند خارپشت گرديد. حضرت دست از حمله به آنان برداشت؛ و آنان نيز در برابرش ايستادند. خواهرش زينب از خيمه بيرون آمد و خطاب به عمر سعد گفت: واى بر تو اى عمر، آيا ابا عبداللَّه را مىكشند و تو نگاه مىكنى؟ عمر در پاسخ وى چيزى نگفت، زينب فرياد زد: واى بر شما آيا مسلمانى در ميان شما نيست؟ هيچ كس هيچ چيز در پاسخ وى نگفت و شمر بن ذى الجوشن خطاب به نيروهاى سواره و پياده گفت: واى بر شما؟ مادرانتان به عزايتان بنشينند. سپس از هر سو به وى حمله كردند. زرعة بن شريك ضربتى به دست (كتف) راست وى زد و آن را قطع كرد. ديگرى ضربتى به گردن وى زد كه بر اثر آن با صورت به زمين خورد؛ و سنان بن انس با ضربت نيزه او را زمين زد ...» (الارشاد، ج ٢، ص ١١١- ١١٢) در اللهوف (ص ١٧٥) آمده است: زينب از در خيمه بيرون آمد و فرياد مىزد: وا اخاه! وا سيداه! وا اهل بيتاه! اى كاش آسمان بر زمين فرود مىآمد و اى كاش كوهها بر روى دشتها ويران مىشد!»