با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٣ - شهادت عبدالله، طفل شيرخوار حسين(ع)
اين عبداللَّه كسى است كه شاعر دربارهاش مىگويد:
قطرهاى از خون ما نزد طايفه «غنى» است؛ و قطرهاى ديگر نيز در ميان طايفه اسد است. [١]
از جمله روايتهاى دسته دوم، نقل دينورى است كه مىگويد: حسين فرمود تا پسر كوچكش را آوردند و او را در دامن نشاند. در همان حالى كه كودك در دامن حسين (ع) نشسته بود، مردى از بنى اسد با تير او را به قتل رساند. [٢]
از ديگر افراد اين دسته سبط ابن جوزى است كه مىنويسد: «حسين متوجه شد كه طفل خردسالش از تشنگى مىگريد. پس او را به دست گرفت و گفت: اى مردم اگر به من رحم نمىكنيد به اين كودك رحم كنيد. ناگهان مردى از ميان آنها تيرى بر گلويش زد و او را كشت.
حسين به گريه در آمد و مىگفت: پروردگارا ميان ما و اين مردمى كه ما را دعوت كردند كه ياريمان كنند، اما ما را كشتند، تو خود داورى فرما. در اين هنگام صدايى از آسمان شنيده شد كه مىگفت: اى حسين او را واگذار كه در بهشت برايش شيردهى است.» [٣]
از جمله روايتهايى كه به صراحت نام طفل مقتول را على اصغر ذكر كردهاند، روايت ابن اعثم كوفى است كه مىنويسد: «حضرت پسر شيرخوارى داشت به نام على؛ و بر در خيمه رفت و گفت: كودكم را بياوريد تا با او وداع كنم. چون كودك را آوردند، حسين (ع) او را مىبوسيد و مىگفت: پسرم، واى بر اين مردم كه چون فرداى قيامت برسد، جدّت محمد با آنان خصومت خواهد ورزيد!
گويد: در همين حال تيرى آمد و بر گلوى كودك نشست و او را به قتل رساند.
حسين (ع) از اسب فرود آمد و با نوك شمشير گودالى كند او را به خون خودش آغشت [٤] و بر او نماز خواند و او را به خاك سپرد.» [٥]
[١] تسميه فى قتل، ص ١٥٠.
[٢] الاخبار الطوال، ص ٢٥٨؛ بغية الطالب، ج ٦، ص ٢٦- ٢٩.
[٣] تذكرة الخواص، ص ٢٢٧؛ روضة الواعظين، ص ١٥٠؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٩؛ تهذيب الكمال، ج ٦، ص ٤٢٨؛ المنتظم، ج ٥، ص ٣٤٠.
[٤] در مقتل خوارزمى (ج ٢، ص ٣٧) آمده است؛ سپس حسين از اسب خويش فرود آمد و با نوكشمشيرش براى كودك گودالى كند و او را به خون خودش آغشته ساخت و بر او نماز خواند ...».
[٥] الفتوح، ج ٥، ص ١٣١.