با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٥ - شهادت عبدالله، طفل شيرخوار حسين(ع)
نقل شده است كه پس از آنكه كودك شيرخوار امام حسين (ع) كشته شد و امام در مقابل دشمن تنها ماند، اشعار زير را انشاد فرمود:
اين قوم كافر شدند و پيش از اين نيز از ثواب خدا، پروردگار ثقلين، بيزارى جستند.
پيش از اين، على و فرزندش، حسن نيكو خصال، را كه از سوى پدر و مادر نسبى با كرامت دارد كشتند.
اينان كينه خاندان پيامبر را به دل داشتند و گفتند: اينك بايد همگى حسين را بكشيم.
سپس رفتند و يكديگر را سفارش كردند كه به خاطر رضاى ملحدان، مرا بكشند.
در ريختن خون من براى خاطر عبيداللَّه، زاده كافران، از خدا نترسيدند.
و ابن سعد به زور سپاهيانش مانند باران تير به سوى من راند از من هيچ گناهى سر نزده بود، جز اينكه به نور ستارههاى هدايت افتخار مىكردم.
به على نيكو خصال پس از پيامبر و به پيامبرى كه پدر و مادرش از قريش بودند.
پدر و مادر من، هر دو از برگزيدگان خدا بودند، بنابراين، من فرزند دو برگزيده هستم.
نقرهاى كه از طلا آفريده شده است، بنابراين من فرزند نقره و فرزند طلا هستم.
چه كسى در دنيا جدى مانند جدّ من دارد، و يا پدرى مانند پدر من، پس من فرزند دو شخصيت بزرگ هستم.
فاطمه زهرا مادر من است و پدرم در هم كوبنده كفر، در بدر و حنين است.
او در نوجوانى خداى را پرستيد، و حال آنكه قريش بت مىپرستيدند.
آنان لات و عزّى را با هم مىپرستيدند و على بر دو قبله نماز مىگذارد.
پدرم خورشيد و مادرم ماه است. پس من ستارهام و فرزند دو ماهم،
على مرتضى ريسمان دين و نابود كننده سپاه كفر و كسى است كه به دو قبله نماز گزارده است.
در روز احد جنگ او با پراكنده ساختن سپاه كفر، سينهها را شفا بخشيد.
سپس، هم در روز احزاب و هم در فتح مكه، افراد سپاههاى بزرگ نابود شدند.