با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٦ - شهادت عبدالله، طفل شيرخوار حسين(ع)
جملگى اين امت بد، با دو عترت چه كردند: عترت مصطفاى نيك و پرهيزگار و عترت على- آقا و سرور- در روز مقابله دو سپاه.
آنگاه با شمشير آخته در برابر مردم ايستاد و در حالى كه از زندگى نوميد گشته و عازم سفر مرگ بود، چنين مىگفت:
من فرزند على پاكم از خاندان هاشم؛ و اين افتخار در هنگام افتخار كردن مرا بس است.
جد من رسول اللَّه است، گرامىترين گذشتگان و ما چراغهاى خداونديم كه در زمين مىتابيم.
مادرم فاطمه است، دختر احمد پاك و عمويم جعفر است، صاحب دوبال.
كتاب خدا درباره ما نازل شده و هدايت و وحى درباره ما به نيكى ياد مىكند.
ما امان خداوند در ميان همه مردم هستيم و اين را آشكارا و پنهان نزد همگان مىگوييم.
ما صاحب حوض كوثريم و دوستان خويش را با جام رسول اللَّه مىنوشانيم.
شيعيان ما گرامىترين شيعيان هستند؛ و آنان كه با ما كينه مىورزند در روز قيامت زيانكارند.
ابو على سلامى در تاريخش نوشته است كه ابيات زير سروده امام حسين (ع) است و هيچ كس ديگرى چنين اشعارى ندارد:
اگر دنيا ارزشمند شمرده مىشود، همانا پاداش خداوند از آن برتر و بالاتر است.
اگر بدنها براى مرگ ايجاد شدهاند، پس كشته شدن مرد در راه خدا افضل است.
اگر روزيها سهمى مقدر است، پس كم تلاش كردن مرد در كسب و كار زيباتر است.
اگر جمع اموال براى ترك گفتن است، چرا بايد براى چيزى كه بايد ترك گفت بخل ورزيد؟
من مىروم و مرگ براى جوانمرد، آنگاه كه در راه خدا حركت مىكند و كشته مىشود، ننگ نيست.
آنگاه مردم را به مبارزه خواند و هر يك از سران سپاه دشمن كه به جنگ وى مىآمد به قتل مىرساند، تا آنكه ميان آنان كشتارى عظيم به راه انداخت. [١]
[١] تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣١٤- ٣١٨؛ نفس المهموم، ص ٣٥٣؛ الامام الحسين (ع) و اصحابه، ص ٢٩٠؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٣٨؛ الفتوح، ج ٥، ص ١٣٢؛ المناقب، ج ٤، ص ٨٠؛ المنتخب طريحى، ص ٤٤٠؛ كشف الغمه، ج ٢، ص ٢٧؛ عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٩٣؛ مطالب السئول، ج ٢، ص ٢٩.