با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣١ - سخنرانى امام(ع) پيش از آغاز نبرد
اما خوارزمى جزئيات اين سخنرانى را به گونهاى ديگر نقل كرده است؛ كه با روايت شيخ مفيد، طبرى و ابن اثير تفاوت دارد. او مىنويسد: حسين شب را به صبح آورد و با يارانش نماز گزارد. آنگاه اسبش را نزديك آورد و بر آن سوار شد و همراه چند تن از يارانش به سوى دشمن روانه گشت. آن حضرت، به برير بن خضير كه ملازم ركاب بود فرمود: اى برير با مردم سخن بگو و آنان را نصيحت كن! برير رفت تا در نزديكى مردم ايستاد و مردم جملگى بر او گرد آمدند. برير خطاب به آنان گفت: اى مردم! از خدا بترسيد! اينك خاندان محمد نزد شمايند. اينان فرزندان، خاندان، دختران و حرم او هستند! آنچه در دل داريد به زبان بياوريد، قصد داريد با آنان چه رفتار كنيد؟
گفتند: مىخواهيم آنان را نزد امير عبيداللَّه ببريم تا هر طور بخواهد با آنان رفتار كند!
برير گفت: آيا رضايت نمىدهيد تا به آنجايى كه آمدهاند بازگردند؟ واى بر شما اى كوفيان! آيا نامههايى را كه به او نوشتيد و پيمانهايى كه با او بستيد و خداى را بر آنها گواه گرفتيد و گواهى خداوند بسنده است فراموش كردهايد؟ واى بر شما! خاندان پيامبرتان را دعوت كرديد و پنداشتيد كه جانتان را در راهشان فدا مىكنيد و حالا كه نزدتان آمدهاند آنان را تسليم عبيداللَّه مىكنيد. آيا او را از آب جارى فرات منع مىكنيد؛ و حال آنكه براى همه آزاد است و يهود و نصارا و مجوس از آن مىنوشند و حيوانات از آن مىخورند، پس از پيامبر، با خاندانش بدرفتار كرديد، شما را چه شده است؟
خداوند در روز قيامت شما را سيراب نكند. شما بد مردمى هستيد!
يكى از آن ميان گفت: اى مردم، ما نمىدانيم تو چه مىگويى؟
برير گفت: ستايش خداى را كه بصيرتم را درباره شما افزون ساخت. خداوندا من از كار اين مردم بيزارى مىجويم: خداوندا آنان را به جان يكديگر بينداز تا آنكه تو را خشمناك ديدار كنند!
آنان او را زير باران تير گرفتند و برير به عقب بازگشت.
آنگاه حسين (ع) پيش رفت و در برابر مردم ايستاد. صفهاى بى پايانشان را از نظر گذراند؛ و ابن سعد را ديد كه در ميان جنگجويان ايستاده است. سپس فرمود: