با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٠ - سخنرانى امام(ع) پيش از آغاز نبرد
قيس بن اشعث گفت: ما نمىدانيم كه چه مىگويى! ليكن به فرمان پسر عموهايت در آى؛ كه آنان جز خوبى به تو نخواهند رساند!
امام حسين (ع) فرمود: «نه به خدا سوگند من نه به شما دست ذلت مىدهم و نه چونان بردگان مىگريزم». آنگاه فرياد برآورد: «اى بندگان خدا من به پروردگار خود و شما پناه مىبرم از اينكه بر من سنگ زنيد من از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان ندارد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مىبرم.»
آنگاه مركبش را خواباند و به عقبة بن سمعان فرمود تا پايش را بست. [١]
[١] الارشاد، ج ٢، ص ٩٩- ٩٧؛ و ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣١٨. در اين كتاب آمده است كه پس از شنيدن اين سخن امام (ع) كه فرمود: «همانا ولىّ من خداوندى است كه كتاب را فرو فرستاد و او ياور و سرپرست صالحان است»، خواهران آن حضرت فرياد بر آوردند و گريه سر دادند. دخترانش هم با صداى بلند گريستند. حضرت برادرش، عباس بن على، و پسرش، على، را فرستاد و به آن دو گفت: «آرامشان كنيد كه به جانم سوگند، پس از اين بسيار خواهند گريست. چون براى ساكت كردن زنان رفتند. حضرت فرمود: خداوند ابن عباس را خير دهاد! گويد: به پندار، حضرت اين جمله را هنگام شنيدن گريه زنان گفت؛ چرا كه ابن عباس وى را از همراه بردنشان نهى كرده بود.»
ملاحظه مىشود كه اين پندار راوى بجا نيست؛ زيرا از آن چنين بر مىآيد كه گويى امام (ع) در آن لحظه از همراه آوردن زنان پشيمان شده بود؛ و ابن عباس را به ياد آورد كه از وى مىخواست زنان را با خود نبرد. چنين گمانى وارد نيست، چرا كه امام معصوم جز حق و صواب انجام نمىدهد. خود آن حضرت به برادرش محمد حنفيه تصريح كرد كه زنان را براى امتثال فرمان خدا و رسولش به همراه مىبرد، آنجا كه فرمود: «به من فرموده است. يعنى رسول خدا (ص) كه خداوند مىخواهد آنان را اسير ببيند» (ر. ك: اللهوف، ص ٢٧.)
مرحوم مقرم به نقل از كتاب «زهر الآداب حصرى» در ج ١، ص ٦٢، نقل مىكند كه امام (ع) پس از فرو نشستن صداى گريه و فرياد زنان گفت: «بندگان خدا، از خدا بترسيد، و از دنيا بپرهيزيد، كه اگر بنا بود دنيا براى كسى باقى بماند، يا كسى در دنيا باقى بماند، پيامبران براى باقى ماندن سزاوارتر و به رضا شايستهتر و به قضاى الهى خوشنودتر بودند. اما خداوند دنيا را براى نيستى آفريد، تازهاش كهنه مىشود، نعمتش ناپايدار است، شاديش روى ترش مىكند، منزلگاهش موقت است و سراى آن گذرا است، پس توشه برگيريد و بدانيد كه بهترين توشهها تقواست، و از خداى بترسيد باشد كه رستگار شويد.»
در تاريخ طبرى نيز آمده است: «پس از آنكه قيس بن اشعث پيشنهاد پذيرش فرمان بنى اميه را به امام (ع) داد، حضرت خطاب به وى فرمود: «تو از طايفه آنهايى، آيا مىخواهى كه بنى هاشم بيش از خون مسلم بن عقيل از تو بطلبند؟ نه به خدا سوگند! من به آنان دست ذلت نمىدهم و زير بار بردگىشان نمىروم ...»
جزئيات اين خطبه در منابع زير نيز نقل شده است: الكامل، ابن اثير ج ٣، ص ٣٨٧؛ مثير الاحزان، ص ٥١؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٩٧- ٣٩٦؛ «ترجمة الامام الحسين و مقتله» از بخش چاپ نشده كتاب الطبقات الكبير، ابن سعد، ص ٧٢؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٢- ٣٠١.