تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٠٠ - شرح آيات
روح است و ديگرى بدن، و او در تكامل بدن خود چندان كارى انجام نمىدهد، پس از نطفه به علقه و سپس به مضغه تبديل مىشود تا به صورت طفلى تولد پيدا كند، و آن گاه بزرگ مىشود، و به سن كمال و سپس پيرى مىرسد و سرانجام مىميرد، ولى تكامل روح وى وابسته به خواست و كوشش خود او است، و بهشت پاداشى است كه در برابر تلاش براى تكامل اين جنبه از هستى او نصيب وى مىشود، و با آرزو و طمع محض نمىتواند به اين بهشت راه پيدا كند. و بصيرت سوم چنين است: كافران ايمان و كوشش را به خاطر آرزو و طمع كنار گذاشتند،/ ٣٨٠ چه كفر مىورزيدند و مىگفتند: چگونه ممكن است پس از آن كه مرديم و خاك شديم، بار ديگر زنده به دنيا بازگرديم؟ پس خدا اصل آفرينش ايشان (خاك) را به يادشان آورد تا بدانند كه خداى متعال قادر است كه پس از خاك شدن آنان را به صورت آدمى كامل به زندگى باز گرداند. و شايد آيه حاكى از اين واقعيت باشد كه ريشه چنين آرزو و كفرى به طبيعت خاكى و جنبه تاريك وجود او باز مىگردد.
[٤٠- ٤١] و خدا ايستار كفار را درباره وعده و عذابش كه همچون واكنشى در مقابل چالش آنان در برابر حق و پرسش ايشان از عذاب به آنان مىرسد، مورد بحث قرار مىدهد، و بدين منظور از دو حقيقت يادآورى مىكند
اول: دو طبيعت نادانى و ضعف در نزد انسان، كه چالش وى را در غير محلّ خود قرار مىدهد، چه اگر از عذاب پروردگار خويش آگاهى مىداشت و قدر آفريدگارش را مىشناخت، اسير دست كفر و چالش نمىشد. و چگونه ممكن است كه او كه آفريدهاى ضعيف است تا آن حد پيش برود كه به چالش پروردگار خويش بپردازد و از او بخواهد كه عذاب خود را بر وى نازل كند؟! و آيه ٣٩ به اين حقيقت اشاره مىكند.
دوم: قدرت مطلق و حكمت نافذ خدا است، پس او قادر است كه اگر اراده كند كفار را به هلاكت برساند، ولى او حكيم است و چنين نمىكند ... و از احساس اين دو صفت براى خدا، ايمان به آخرت و ترس از عذاب مايه مىگيرد.
«فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ* عَلى أَنْ نُبَدِّلَ