تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٢
چهارم: اصل بيشتر انديشههاى شركى- همان گونه كه پيشتر گفتيم- و اصل پذيرفتن بردگى سلطههاى منحرف، و اصل تمايز نژادى و غيره، مبتنى بر پندار ولادت خدا و از طريق آن معتقد بودن به اين امر است كه چيزى يا كسى از چيز يا كس ديگرى به صورت ذاتى به خداى عزّ و جلّ نزديكتر است.
[٥] و قرآن كلام آن چند نفر جن را درباره طبيعت و ماهيت خودشان نقل مىكند تا براى ما واقعيت جن را آشكار سازد.
«وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً- و ما چنان تصور مىكرديم كه انس و جن هرگز بر خدا دروغ نبندند.» شايد ظن در اين جا به معنى علم باشد، ولى علمى متكى بر حجت و برهان نيست، بلكه بنا شده بر محض تصور است. و آيه از دو صفت سلبى سخن مىگويد كه برخاسته از غوطهور شدن ايشان در گمراهى بوده است
نخست: سادگى و زودباورى شديد تا حدّ اعتماد كردن بر ديگران و تصديق كردن هر چه ايشان مىگويند، و هر چه را كه از آنان صادر مىشود بر محمل راستى و درستى حمل كردن.
دوم: تقليد كردن كوركورانه از ديگران. و علّامه طبرسى در تعليق بر آيه گفته است كه:/ ٤٤٥ در اين دلالتى است بر آن كه ايشان تا زمانى كه حجت را مىشنيدند، مقلّد بودند، و پس از دست يافتن به حجت و كشف شدن حق براى ايشان، از راهى كه بر آن بودند عدول كردند، و در آن اشارهاى به بطلان تقليد و وجوب پيروى از دليل است. [١٣] اين هر دو صفت نتيجه از اثر انداختن نقش عقل و از دست دادن استقلال بر اثر توافق كردن با جريان مجتمع و كوركورانه از آن پيروى كردن بود. ولى قرآنى كه خدا آن را براى انگيزش دفينههاى عقول فرو فرستاده بود، چون آيات آن را شنيدند، ناگهان نهفتههاى قدرت عقلى و روحى ايشان را منفجر ساخت، و اراده
[١٣] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٦٥.