تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٣٦ - شرح آيات
/ ٣١٧ پس چه رابطهاى ميان نفى شعر و كاهنى وجود دارد؟
اولا: بدان سبب كه شعر و كهانت از نمودهايى بود كه در زمان نزول رسالت بسيار شيوع داشت، و شاعران و كاهنان در ميان مردم از طبقه صاحبان فرهنگ و فهم محسوب مىشدند، و در آن هنگام كه خدا قرآن را از اين كه برخاسته از افكار فهميدهترين افراد اجتماع بوده باشد نفى مىكند، در واقع آن را از اين كه ساخته احدى از افراد مردم بوده باشد نفى كرده است، بدان سبب كه كارى كه از دست تواناترين مردم برنيايد به طريق اولى انجام دادن آن از قدرت ديگران بيرون است.
ثانيا: بدان سبب كه هر فرهنگى كه انسان فراهم آورد، از يكى از دو راه يا از هر دو راه با هم به دست مىآورد: يا ذاتى است و برخاسته از عقل و خيال او است همچون شعر، و يا از طريق ديگران به او مىرسد همچون كاهنى كه در آن فرد كاهن افكار خود را از نيروهايى كه با او اتصال پيدا مىكنند، همچون شياطين و جن، با صرف نظر از صحت و خطا، به دست مىآورد. و قرآن كه اين هر دو را طرد مىكند، خود تأكيدى بر آن است كه رسالت از جانب خود رسول (ص) و هيچ مصدر ديگرى جز خداى عزّ و جلّ نمىتواند به او برسد.
رسالت حق تمركز يافته در فطرت و عقل آدمى است، و نشانههاى آن فراوان است و برهانهاى دلالت كننده بر آن پيوسته مىرسد تا انسان به آن قانع شود، و سپس به يادآورى و پند دادن به بشر و تقويت عقل و اراده او مىپردازد.
«قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ- چه كم به ياد مىآوريد و پند مىگيريد.» شايد ترتيب در نفى با مقدم داشتن نفى شعر و سپس نفى كهانت با «و لا» ما را به آن رهنمايى كند كه كهانت در عرف جامعه برتر و شگفتانگيزتر از شعر باشد، همچون در گفته خدا قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ. [٩١]/ ٣١٨ كهانت از لحاظ معنى سخن گفتن از غيب و غيبگويى است، و كاهنان
[٩١] - به تفسير اين آيه در سورة الجمعة مراجعه كنيد.