تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٨٨ - شرح آيات
/ ٢٧٣ و اين چشم انداز حديث شريف «هر كه در برابر حق ايستاد هلاك شد»، [١٥] و حديث ديگر «هر كه با حق به مبارزه برخيزد گرفتار صرع مىشود»، [١٦] را مصوّر مىسازد، و اين عاقبت هر كسى است كه حق را تكذيب كند و از راه آن بيرون رود.
آنچه در قرآن لطفى خاص دارد، خطاب مستقيم آن به صورت «فترى» به رسول (ص) و از طريق او به هر تلاوت كننده آيات است، چه خدا از نقل كردن داستانها تنها شناخت يا تسليت خاطر را در نظر ندارد، بلكه از شنونده آنها مىخواهد كه پند و عبرت گيرند، كه اين كار با تخيل قصّهها و تجسم صحنههاى آنها و حضور يافتن در حوادث و عواقب آنها، و به عبارت ديگر از آن حاصل مىشود كه شخص خود را شاهد و ناظر بر آنها ببيند، و در اين شك نيست كه مشاهده و حضور قلب و عقل بزرگتر است، و انسان به توسط آنها مىتواند در جريان حوادث حضور پيدا كند و حتى گذشته را ببيند، پس خطاب در اين جا متوجه به گوشهاى شنونده و به ياد سپرنده است، و سپس پروردگار تأكيد مىكند كه: قوم عاد همگى هلاك شدند، و هيچ كس از ايشان بر جاى نماند.
«فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ- آيا براى آنان كسى بر جاى مانده مىبينى؟» گفتهاند كه: براى ايشان اثرى از نفس و جز آن بر جاى نماند، و به قولى ديگر: بلكه مقصود فقط بقاى نفس است، [١٧] و بدين گونه مقصود از گفته خداى تعالى فقط آن است كه نفسى بر جاى نمانده است، به مناسبت گفته خداى تعالى درباره قوم عاد فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ، [١٨] كه حكايت از باقى ماندن خانههاشان مىدهد، و اين نزديكتر است.
[١٥] - بحار الانوار، ج ٧٠، ص ١٠٧، از امام على (ع).
[١٦] - همان منبع، ج ٧٧، ص ٤٢٠.
[١٧] - الدرّ المنثور و الكشاف و رازى.
[١٨] - الأحقاف/ ٢٥.