تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٦٨ - ثالثا ناسپاسى در برابر نعمت
غضبم فزونى دارد، و نمىتوانم كودكان را به گناه بزرگسالان قوم تو هلاك كنم و آنان، اى يونس! بندگان و آفريدگان من در سرزمينهاى منند و نانخور من، چنان دوست دارم كه به آنان مهلت دهم، پس تو هم با آنان مدارا كن و منتظر توبه ايشان باش، و از آن روى تو را بر قوم خودت مبعوث كردم كه نگاهبان ايشان باشى، و با آنان مهربانى كنى، و به رأفت پيغمبرى به آنان مهلت دهى، پس با حلم نبوت با ايشان مدارا كن و شكيبا باشد، و همچون پزشكى با ايشان عمل كن كه علم طب مىدانى و از دواى درد با خبرى، پس به سوى ايشان روانه شدى و با قلبهاى ايشان به رفق و محبت رو به رو نشدى، و با سياست فرستادگان در حق ايشان عمل نكردى، سپس با نظر بد خود نسبت به ايشان از من به سبب كمى صبرت خواستار آن شدى كه عذاب بر آنان نازل كنم، و بنده من نوح نسبت به قوم خود از تو بردبارتر بود، و نيكوتر با آنان آمد و شد مىكرد، و تأنى بر صبرش بيشتر بود، و در عذرخواهى از تو پيشتر، پس در آن هنگام كه نسبت به من خشمگين شد بر او خشمگين شدم، و در آن وقت كه از من چيزى خواست خواهشش را برآوردم. پس يونس گفت
پروردگارا! من به خاطر تو بر ايشان خشمناك شدم، و در آن هنگام كه نافرمانى تو كردند نفرينشان كردم، به عزتت سوگند كه از اين پس ديگر هيچ رأفتى در حق آنان روا نخواهم داشت، و پس از كافر شدن ايشان و تكذيب رسالتم ديگر با نظر نصيحت آميز دوست مهربانى به آنان نگاه نمىكنم، پس عذاب خود را بر ايشان نازل كن كه هرگز ايمان نخواهند آورد، و آن گاه خدا گفت: اى يونس! آنان صد هزار نفر يا بيشتر از آفريدگان منند كه شهرهايم را آباد مىكنند، و بندگان مرا به دنيا مىآورند، و دوستى من مستلزم آن است كه، بنا بر آنچه از تو و از آنان مىدانم، مهلتشان دهم، و تقدير و تدبير من غير علم و تقدير تو است، تو فرستادهاى و من پروردگار حكيم، و علم من درباره آنها، اى يونس، باطن و در غيب نزد من است و تو از پايان آن خبر ندارى، و علم تو درباره آنان ظاهرى است و به باطن ارتباطى ندارد، اى يونس! آنچه را كه خواسته بودى اجابت كردم، عذاب بر ايشان نازل خواهد شد، و اين بهره تو را در نزد من افزايش نمىدهد، و براى مقام تو ستودهتر