تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٢ - داستان مالكان باغ جنت
كسى كه بخواهد و گوش فرا دارد و فكر خود را پس از مشاهده به كار اندازد، بهترين آموزگار، و بايد كه با همين هدف و منظور داستانهاى گذشتگان را مورد مطالعه قرار دهيم و به تاريخ مراجعه كنيم، و اين داستان اصحاب جنّت را وحى الاهى بر ما فرو خوانده است تا پيشامدها و درسهاى آن موعظه و عبرتى براى انسانيت باشد.
قرآن در عرضه كردن اين داستان واقعى، [٤٥] از جايگاه جغرافيايى جنّت براى ما سخن نگفته كه آيا در يمن بوده است يا در حبشه، و نيز از مساحت آن و از گونه ميوهاى كه صاحبان آن قصد چيدن آن را داشتند و بر آن سوگند ياد كرده بودند، بدان سبب كه در روش وحى اين گونه مطالب اهميت چندانى ندارد، بلكه آنچه مهم است ايستارها و پندها و حوادث عبرت انگيزى است كه گاه به تفصيل و گاه به صورت موجز و كوتاه بيان شده است.
«إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ- در آن هنگام كه سوگند ياد كردند كه فردا چون صبح شود آن را ببرند و بچينند.» يعنى در آغاز صبح، و بر خلاف روش روستائيان كه چيدن و درو كردن را پس از طلوع خورشيد آغاز مىكنند، و اين شتاب براى آن بود كه مسكينان آگاه نشوند و براى خواستار شدن كمك حضور نيابند، و چنان مىنمايد كه شب هنگام چنين قرارى را با يكديگر گذاشته بودند.
اصل معنى «صرم» بريدن، و چون گويند «تصارم القوم» يعنى بعضى از افراد آن از ديگران قطع رابطه كردند، و «سيف صارم» يعنى شمشير برّان ... و شايد در آيه اشارهاى به نوع محصول و درخت آن بوستان بوده است كه همچون خرما و انگور ميوه را از آنها مىبرند و برداشت مىكنند، و نه همچون گندم است كه درو شود يا ميوه كه با چيدن به دست آيد. و قسم نشان دهنده منتهاى عزم و اصرار است.
و شايد آنان بدان سبب كه هم قسم و هم قرار شدند كه يكى از آنان تنها نماند و
[٤٥] - از آن جهت گفتم «واقعى» كه بعضى از مفسران و پژوهشگران قرآن در آن كوشيدهاند كه آن را همچون يكى از قصههاى وهمى و خيالى تصور كنند كه خداى متعال آن را وسيلهاى براى عرضه كردن انديشههاى قرآن وضع كرده است. و اين چندان صحتى ندارد.