تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٩ - شرح آيات
«سرنا فى منكب من الارض او الجبل» يعنى در ناحيهاى از زمين يا كوه گردش كرديم، و منكب زمين به معنى راه است، [٣٦] و چنان است كه گويى قرآن، در آن هنگام كه به راهپيمايى در مناكب زمين فرمان مىدهد، آن را به انسانى تشبيه كرده است/ ١٦٤ كه سر آن كوهها، و منكبهاى آن دشتها و جلگهها و سرزمينهاى پايينتر از كوههاى بلند و جاهايى است كه راه پيمودن بر آنها دشوارى دارد. و در آن هنگام كه بر زمين راه مىرويم، نه تنها روزى خود را به دست مىآوريم، بلكه معرفت و شناخت و دانش ما نيز افزايش پيدا مىكند. و در اين جا ميان دو فعل امر «امشوا» و «كلوا» رابطهاى وجود دارد، و آن اين كه روزى ما نمىتواند به سوى ما راهپيمايى كند، بلكه ما خود بايد براى دست يافتن به آن به راه بيفتيم، و اين قاعده درست و سالمى است كه بر ما پيروى از آن در زندگى واجب است تا از اين طريق به مسئوليت خود در زمين عمل كنيم و به لقمهاى حلال و مورد رضاى خداوند متعال دست يابيم، و بنا بر اين در دين دعوت به دور افتادگى و تنبلى و انگل شدن بر ديگران، چنان كه بعضى تصور مىكنند، وجود ندارد و پسنديده نيست، و صورتى از سنّتهاى واقعى زندگى است كه هيچ كس جز از طريق آن نمىتواند به هدفهاى خود دسترس پيدا كند، و از مهمترين آنها سعى و كوشش و تلاش و تحمل رنج است.
سپس آيه كريمه در پايان همه ارزشهاى مادّى كه زندگى را همچون يك شىء مورد تفسير قرار مىدهد، و مسئوليت انسان را در هستى مخصوص پهنهاى با وسعت اندك و ناچيز مىداند، و ناگهان آدمى از آن به درهاى عميق و خواستهايى گمراه كننده فرو مىافتد، و تو گويى شبيه چهارپايى است كه تنها براى خوردن و زندگى بىهدف آفريده شده، طرد مىكند و آنها را از ميان مىبرد! آدمى بايد از زندگى و طبيعت پيرامون خويش درسى اساسى بگيرد و بياموزد، و سپس به پيرامون خويش نظر افكند و ببيند كه آيا چيزى بدون هدف آفريده شده است؟ پس هدف خود او چيست؟ او را واگذار كه به جستجوى از هدف خويش برخيزد، و آن گاه اين
[٣٦] - المنجد، ماده نكب.