فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٥ - بخش اول كليات
خاطر ضعفها و نارساييها باطل نما شده و به پىآمدهاى باطل بودن گرفتار مىشود.
در مواردى كه جبهه باطل مطلق نيست و از مواضع حق طلبانه برخوردار است، تكيه بر چنين مواضعى مىتواند وحدت آفرين باشد. چنانكه در جبهه حق نيز وقتى انحراف پديد آيد به پىآمد آن يعنى تفرقه دچار خواهد شد.
حتى اگر فرد يا گروهى كه از نظر موضع فكرى و هدف باطل مىباشند در عمل بتوانند با نوعى نفاق، عملكردى حق گونه داشته باشند، ناگزير به نوعى وحدت و انسجام نيز توفيق مىيابند و در جبهه حق نيز متقابلاً، عملكرد اگر باطل گونه باشد با نوعى پراكندگى و اختلاف دست به گريبان خواهند بود.
٣. وجود امام، حتى امام معصوم:
در جامعه در عين اينكه يكى از عمدهترين و اساسىترين پايههاى اجتنابناپذير وحدت و انسجام است ولى تنها عامل نيست.
٤. عدالتخواهى در جهاد:
لزوم حالت دفاعى تنها براى بهدست آوردن حقوق پايمال شده و مورد تجاوز قرار گرفته از طرف دشمن نيست، بلكه اصولاً يك عمل متعهدانه مكتبى است كه بر اساس عدالتخواهى استوار مىباشد و معنى آن اين است كه نمىتوان با سكوت مرگبار در برابر عصيان نسبت به خدا و فرمان خدا تن به رضا داد.
٥. اطاعت مسؤولانه در جهاد:
رابطه امامت و امت عامل تعيين كننده اطاعت مسؤولانه و فرمانبردارى از فرماندهى و نهايتاً عامل اصلى پيروزى است. تأكيد بر اين بعد را مىتوان در اين كلام امام (ع) يافت:
«حتى لقد قالت قريش: ان ابن ابى طالب رجل شجاع. و لكن لا علم له بالحرب».
«لله ابوهم (٣٧)! و هل احد منهم اشد لها مراساً (٣٨)، و أقدم فيها مقاماً منى! لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين، و هأنذا قد ذرفت (٣٩) على الستين! و لكن لا رأى لمن لا يطاع!».
[١]«تا آن جا كه قريش گفتند فرزند ابوطالب مردى شجاع است و لكن از دانش جنگ (سياستهاى مكارانه) بىبهره مىباشد. جاى بسى شگفتى است آيا آنها كه چنين سخنى بر زبان مىآورند در ميانشان كسى هست كه از من به جنگ، انس، اشتغال و سابقه بيشترى داشته باشد؟ هنگامى من به جنگ بپاخاستم كه هنوز عمرم به بيست سال نرسيده بود و اكنون كه مىنگريد از شصت سال هم گذشتهام و اما عمده ناكامى من در رابطه با مردمم مىباشد. كسى
[١] . نهج البلاغه، خ ٢٧.