فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٠ - بخش اول كليات
به نظر مىرسد اين تفاوت، تنها به خاطر انتخاب دو شيوه در ارائه مباحث جهاد نيست.
بلكه ناشى از دو ديدگاه مختلف در زمينه يك مسأله اسلامى است.
نگرشى به مسأله جهاد از ديدگاه اهل تسنن در حقيقت عبارت از يك تحليل سياسى از وقايعى است كه در زمان پيامبر اسلام (ص) رخ داده است. با اين نتيجهگيرى كه سيره پيامبر (ص) الگوى رفتار سياسى و نظامى براى همه مسلمانان در طول تاريخ مىباشد.
ولى از نظر فقهاى شيعه بحثهاى تئوريكى از آن جهت حائز اهميت بود كه ميدان را براى آن، برداشتهاى جديد و نقطهنظرهاى اجتهادى باز مىنمود و به آنان اجازه مىداد كه در قلمرو اجتهاد نمايند نخست: در قلمرو محدود تئوريكى مسائل جهاد و دوم: در ميدان وسيع برنامهها و شيوههاى اجرايى جهاد در اين دو قلمرو، سيره معصومين (ع) به عنوان يكى از ابزار اجتهاد مورد استفاده قرار مىگرفت. بدون آنكه فقيه در چارچوبهاى زمانى و شرايط ديگر، خود را محصور سازد و يا دچار تفكيك قرآن از سنت و آن دو از ديگر منابع اجتهاد گردد.
از آن جا كه معمولاً در متون فقه، حديث، سيره و تاريخ اسلامى عنوان جهاد بدون ذكر عنوان مقابل آن يعنى صلح ذكر شده است، براى بسيارى اين شبهه را به وجود آورده كه در اسلام جهاد و اصالت هست و حالت دائمى در روابط دارالاسلام با دارالكفر جنگى مىباشد.
گرچه اين خود يكى از نقطه نظرهاى فقهى در تبيين سياست خارجى دولت اسلامى است ولى شيوه مزبور در كتب فقه، حديث، سيره و تاريخ اسلامى هرگز دليل بر اين نظريه نمىباشد. زيرا حتى فقهايى كه صلح را حالت اصلى و اوّلى و جنگ را رابطه فرعى و ثانوى دانستهاند نيز از چنين شيوهاى پيروى كردهاند.
دليل انتخاب عنوان جهاد به صورت يك بعدى و ترجيح آن بر عنوان صلح، با وجود اين كه هر دو عنوان در روابط خارجى دولت اسلامى - از نظر تئوريكى - قابل صدق مىباشد آن بوده است كه حالت جهاد به عنوان يك فريضه در موارد وجوب آن تكاليفى را ايجاب مىكرده است كه فقها ناگزير بودند نخست موارد و شرايط وجوب جهاد را مشخص كنند و سپس كيفيت انجام آن و آنگاه احكام ناشى از جنگ و آثار آن را مورد بررسى قراردهند.
در حالى كه صلح در حقيقت استمرار حالت عادى بوده و نوعى ترك فعل و خوددارى از اعمال خشونت و رفتار خصمانه محسوب مىشده است و در مواردى هم كه بدنبال جنگ