فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٦٥
مىسازد يا جزيه و در غير اين صورت جنگ را تنها راه حل مىشمارد اينكه نمونهاى از اين احاديث:
ج - «ان النبى اذا كان بعث اميراً»:
«له على سيره امره به تقوى الله... و اذا لقيتم عدواً للمسلمين فادعوهم الى احدى ثلث فان اهم اجابوكم اليها فاقبلوا منهم و كفوا عنهم... و ان ابوا فاستعذ بالله عزوجل عليهم و جاهدتم فى الله حق جهاده». [١]
«هرگاه كه پيامبر اسلام (ص) فرماندهى را براى جنگهاى تعرضى به سوى دشمن گسيل مىنمود او را به رعايت تقوا و امور توجيه مىكرد و از آن جمله مىفرمود: وقتى با دشمن رودررو شديد آنها را به سه امر دعوت كنيد، اگر پذيرفتند از تعرض به آنها خوددارى ورزيد... و آنگاه كه از پذيرفتن پيشنهادها امتناع ورزيدند با آنها جهادى كه شايسته است انجام دهيد».
مفروض در اين حديث آن است كه طرف مقابل، دشمن است و از سه حالت ممكن:
صلح، بىطرفى و جنگ، سومى را انتخاب كرده است در چنين صورتى رسول گرامى اسلام (ص) به منظور اين كه فرصت ديگرى به دشمن داده شود پيشنهاد سه راهحل ديگر مىنمايد:
يا قبول دعوت كنند و اسلام آورند و يا قرارداد ببندند و راه صلح پيش گيرند و يا به ميان مسلمانان (دارالهجرة) نقل مكان كنند و در كنار مسلمانان به صلح و صفا زندگى نمايند.
پرواضح است گروه يا ملتى كه هيچكدام از اين راهحلها را نمىپذيرند راهى جز جنگ را انتخاب نكردهاند.
از آنجا كه راهحلهاى پيشنهادى عموماً راهحل صلحآميز مىباشد، ردّ اين پيشنهادها به منزله اصرار در ادامه جنگ خواهد بود.
احتمال اين كه دشمن راهى بجز جنگ و صلح در پيش گيرد و با بىطرفى از پذيرفتن هر دو امتناع ورزد از فرض حديث خارج مىباشد. زيرا در صورت اتخاذ سياست بىطرفى ديگر دشمن محسوب نشده و طبق اصل و قاعده ديگر سياسى هر گونه تعرض نسبت به آنها ممنوع مىباشد. [٢] (لاٰ يَنْهٰاكُمُ الله عَنِ اَلَّذِينَ لَمْ يُقٰاتِلُوكُمْ فِي اَلدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيٰارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ الله يُحِبُّ اَلْمُقْسِطِينَ).
در مورد اينگونه احاديث بايد متذكر اين نكته بود كه اگر اصل آزادى اراده و اصل تراضى
[١] . پيشين، ص ١٤.
[٢] . ممتحنه، آيه ٨.