فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤٤
مشكل نخستين، دوباره پيش خواهد آمد ونيز نمىتوان به انتخاب عموم مردم واگذار نمود، زيرا انتخاب مردم مشكل را حل نخواهد كرد.
از اين رو تنها راه، همان تعيين الهى است وفرد منتخب الهى نبايد هرگز خطا كند زيرا خطاى وى موجب مىگردد كه او خود به امام ديگرى نيازمند باشد.
ازسوى ديگر خداوند اطاعت خود را بر ما واجب شمرده و فرموده است (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ)١ اطاعت دراين فرمان بهطور عام وشامل همه موارد فرمان امام است. اگر امام معصوم نباشد امكان آن مىرود كه ديگران را امربه خطا نمايد و اطاعت از او در چنين موردى خود نوعى جمع بين ضدين است كه در عمل محال مىباشد.
م -
تعيين امام از جانب خدا يا رسول ويا امامى است كه امامت او به ثبوت رسيده است.
زيرا عصمت از حالتهاى بسيار پوشيده است وآگاهى ازآن براى انسان امكان پذير نيست.
ن -
امام بايد نسبت به مردم عصرخود برجسته وافضل باشد تا درميان همه شناخته شده گردد.
به اعتقاد شيعه تقدم مفضول برفاضل خلاف حكمت است ولى بيشتر فقهاى اهل تسنن آن را تجويز كردهاند. نظريه شيعه دراين زمينه مطابق با ضرورت عقلى است كه ترجيح امر مرجوح، ناپسند ومردود شمرده مىشود وقرآن نيز دراين زمينه مىگويد (أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) [٢] آيا آن كس كه خود ره به حق مىبرد شايستهتر براى پيروى است يا كسى كه جز به هدايت ديگرى ره به سوى حق نمىبرد، چگونه حكم مىكنند؟
افضليتى كه درامام شرط است عمده در علم پارسايى، پرهيزگارى، پاكى نسب، جوانمردى، شجاعت و صفاتى اين چنين است و نيز:
ق -
امام بايد از كليه امور ناشايست منزه باشد. اين خود مقتضاى عصمت است وازسوى ديگر كسى كه به امور ناشايست آلوده است و در جامعه پست شمرده مىشود از چشمها و دلها مىافتد، لذا ناگزير فلسفه وجودى و هدف غايى امامت از دست مىرود.
از اين رو امام بايد به كارهايى كه در نظر عرف مردم پست وزشت شمرده مىشود اجتناب ورزد، مانند: در ملأ عام با لباس غير متعارف وتحقيرآميز ظاهر شدن ونظاير آن كه شخصيت
[١] . نساء، آيه ٥٩.
[٢] . يونس، آيه ٣٥.