فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٣ - بخش اول كليات
حقكشى و خيرخواهانه و بدون تباهى است شنيد و پس از شنيدن بدان پشت كرد، كار او نيست مگر خوددارى از يارى تو و سستى در اعتلاى دين تو، و ما تو را اى برترين گواه عليه او به شهادت مىطلبيم و همه آفريدگانى كه در زمين و آسمانها جاى دادهاى بر او گواه مىگيريم. آنگاه تو هستى كه ما را از يارى او بىنياز مىسازى و گناهش را فرجام مىبخشى».
از آن جا كه جنگ در ديدگاه اسلام صرفاً در شرايط عدم كارآيى راهحلهاى سياسى و شيوههاى انسانى و دوستانه مىتواند كاربردى معقول و اشتباه باشد لذا همواره در طول جنگ هرگاه امكان بازگشت به صلح وجود داشته و يا امكان ايجاد چنين شرايطى پيدا شود ناگزير حقيقت جنگ حالتى تلاشگرانه براى يافتن راهحل صلح پيدا كرده و به تعبير قرآنى جنبه جهاد الهى خواهد داشت.
امام (ع) در مورد انگيزههاى شيطانى عاملان فتنه جمل مىگويد:
«الا و ان الشيطان قد ذمر حزبه، و استجلب جلبه، ليعود الجور الى أوطانه، و يرجع الباطل الى نصابه و الله ما أنكروا على منكراً، و لا جعلوا بينى و بينهم نصفاً. و انهم ليطلبون حقاً هم تركوه، و دماً هم سفكوه: فلئن كنت شريكهم فيه فان لهم لنصيبهم منه، و لئن كانوا و لوه دونى، فما التبعة الا عندهم، و ان أعظم حجتهم لعلى أنفسهم، يرتضعون أما قد فطمت، و يحيون بدعة قد أميتت، يا خيبة الداعى! من دعا! و إلام اجيب! انى لراض بحجة الله عليهم و علمه فيهم. فان ابوا اعطيتهم حد السيف ، و كفى به شافياً من الباطل و ناصراً للحق!»
. [١]«به هوش باشيد كه شيطان حزب خود را برانگيخته و هواداران خود را فرا خوانده تا جور و ستم را بازآورد و باطل را بازگرداند. به خدا سوگند كه هر ناروايى را به من نسبت دادند و ميان خود و من به انصاف داورى نكردند. و ايشان از من حقى مىطلبند كه خود كنار گذاشتهاند و خونى مىخواهند كه خود ريختهاند. اگر در آن كار، آنان را همدست بودهام، پس خود نيز در آن سهمى دارم و چنانچه بدون همكارى من انجام دادهاند، تنها خود پاسخگوى آن توانند بود و بزرگترين حجت دامنگير خود ايشان است. از مادرى كه پستانش خشكيده شيرى مىطلبند و بدعتى را زنده مىخواهند كه خود مرده است. چه دعوى گزافى! كيست و من به چه كسى پاسخ گويم؟ و من درباره اين كسان به داورى خداوند و آگاهى او از احوال خرسندم. پس اگر باز هم نافرمان كنند به شمشيرشان مىسپارم كه باطل را نيكو درمان و حق
[١] . نهج البلاغه، خ ٢٢.